سفارش تبلیغ
صبا

EMOZIONANTE
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 

تمام عزمتان را جزم کرده‌اید که شدّت نارضایتی ما را بالا ببرید؟ بالاتر از این که هست؟ اشکالی ندارد.

تمام قوایتان را جمع کرده‌اید که ما را ناامید کنید؟ ناامیدتر از همیشه؟ عیبی ندارد.

امکاناتمان صفر است و مدیریت بحرانمان زیر صفر؟ مهم نیست.

نهایت بی‌کفایتی دولت بی‌تدبیرتان را در زلزله کرمانشاه به تماشا نشستیم. وقتی راه‌ها برای شما مسدود بود و امکانات محدود و ما مردم، خودمان به داد هم رسیدیم. آن زمان که شما قیّم مردم نبودید و خودمان آستین همّت بالا زدیم. وقتی شما چند کانکس ناقابل نداشتید به داد مردم برسید، و خودمان برایشان خانه ساختیم. وقتی چند بطری آب در بساطتان نبود و ما هرچه داشتیم در طبق اخلاص فرستادیم. آنجا که دیدید دیگر خیلی بد شده و رفتید چند فیلم و عکس صوری هم با مردم مصیبت‌زده کرمانشاه گرفتید.

از فاجعه کشتی سانچی هم زیاد نگذشته. فراموش نمی‌کنیم نتوانستن‌های پیاپی شما را. فراموش نمی‌کنیم نشدن‌های مکرر را.

حالا هم بگذارید لاشه هواپیمای تهران- یاسوج، همانجا گم بماند. شما وظیفه خود را انجام دادید. ممنون از پیام تسلیتتان که مثل همیشه تسلّای دردهایمان بود! زمانی که دیدیم در ستاد بحرانِ شما، یک متخصص محض رضای خدا حضور ندارد. نه که نداشته باشید، حیف است لابد؛ گذاشته‌اید برای مبادا!

می‌دانید؟ دیروز که برای چندمین‌بار به تماشای بی‌عرضگی دولتتان نشسته بودم، پیش خودم فکر می‌کردم اگر فقط یک نفر از عزیزانتان میان سرنشینان آن هواپیمای مفقود بود، شده با دست خالی و پای پیاده به دل کوه نمی‌زدید؟! فکری، کاری نمی‌کردید؟ با غروب آفتاب می‌رفتید استراحت و با طلوعش، میان دوستان ستاد بحرانتان، صبحانه را در جوار طلوع دل‌انگیز «دِنا» صَرف می‌کردید و دورِ هم، وقت می‌گذراندید؟

تمام تلاشتان را می‌کنید که ما ناراضی باشیم. هستیم. ولی نه از نظام. از شما. و از سدّ بی‌کفایتی شما هم خواهیم گذشت. این انقلاب، توقف ندارد. ما گردنه‌های دشوار و صعب‌العبور را به یاری خدا به‌سلامت گذرانده‌ایم. چند سنگ‌ریزه پیشِ‌پا که دیگر این حرف‌ها را ندارد! ما که رد می‌شویم، ما که به داد هم می‌رسیم؛ ولی خدا از شما نگذرد، خدا به داد شما نرسد!

 

http://www.coca.ir/wp-content/uploads/2017/06/tehran-profile-pictures-8.jpg


[ دوشنبه 96/11/30 ] [ 4:48 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

مبنای رسم‌الخط

شیوه‌نامه? خط فارسی را فرهنگستان تولید و منتشر کرده است: دستورخط فارسی. همه تابع این شیوه‌نامه هستیم. در فرهنگ املایی خط فارسی، قوانین دستورخط تا حدود زیادی بر 31?767 واژه اعمال شده است. این سامانه نیز بر اساس این دو شیوه‌نامه تهیه شده است.

در کارگاه‌های ویرایش و درست‌نویسیِ مؤسسه? «ویراستاران»، وقتی به بخش ویرایش صوری می‌رسیم، نخستین بحث، «دستورخط» است. سه پرسشِ آغازین این قسمت، این‌هاست:
1. چرا باید همه? فارسی‌نویسان از دستورخط واحد پیروی کنند؟
2. چرا آن دستورخط واحد باید دستورخط فرهنگستان زبان و ادب فارسی باشد؟
3. دستورخط فرهنگستان درباره? شیوه? املای تمامی واژه‌ها و عبارت‌های فارسی چه می‌گوید؟
از این رهگذر، اهمیت این شیوه‌نامه و لزوم تبعیت از آن را اثبات می‌کنیم و آن را به‌طور کامل آموزش می‌دهیم. به‌زودی گزیده‌ای از این مباحث را در دسترس شما قرار خواهیم داد.

چند مبنای دستورخط

تر، ترین در صفت‌ها، همیشه نیم‌جدا با قبل نوشته می‌شود؛ البته به‌جز در بیشتر و کمتر و بهتر.
می، نمی در فعل‌ها، همیشه نیم‌جدا با فعل پس از خود نوشته می‌شوند.
ابن / بن در اسم‌ها، همیشه با قبل و بعدش نیم‌جدا نوشته می‌شود.
ای (حرف ندا) همیشه جدا از منادا نوشته می‌شود.
اعراب‌ فقط برای پیشگیری از بدخوانی اعراب‌گذاری می‌شود. از ساکن به‌ندرت استفاده می‌شود.
تنوین‌ درج تنوین در کلمات تنوین‌دار، اجباری است.
ـه? فقط «ـه?» درست است و آن را همیشه باید درج کنیم.

بناهای اختیاری دستورخط

در بناهای اختیاری دستورخط، این‌ها را برگزیده‌ایم:

دستورخط انتخاب «ویراسـتاران»
ابن = بن در میانه? اسم، الف «بن» را درج نمی‌کنیم.
ـها = ها «ها»ی جمع را همیشه با قبل نیم‌جدا می‌نویسیم.
املاء = املا بعد از کلمات عربی مختوم به الف و همزه، همزه را درج نمی‌کنیم: املا. در این صورت، وقتی این کلمات کسره? اضافه بگیرند، یای میانجی بعدشان قرار می‌گیرد: املای من.
املایی = املائی قبل از یای نسبت و یای نکره‌ساز، ی می‌گذاریم، نه همزه: املایی.

دوصورته‌ها

در فرهنگ املایی خط فارسی، اگر برای یک واژه دو صورت املایی آمده باشد، معمولاً نخستین صورت املایی را ملاک گرفته‌ایم. این از آن روست که در خود فرهنگ املایی خط فارسی نیز صورت اول به‌واسطه? رجحانش در ابتدا قرار گرفته است.

اعراب‌گذرایِ فرهنگ املایی خط فارسی

در مواجهه با فرهنگ املایی خط فارسی، رعایت اعراب‌گذاری و ساکن‌گذاری و تشدیدگذاری عین آن کتاب ضروری نیست. به‌نظر می‌آید بنا به دلایلی، فرهنگ املایی خط فارسی در اعراب‌گذاری زیاده‌روی کرده است.

اگر واژه‌ای نبود؟

طبیعی است که بعضی واژه‌ها در فرهنگ املایی «ویراسـتاران» نباشد. ما گزارش جست‌وجوهای بی‌پاسخ را می‌بینیم و به‌تدریج و پس از بررسی، آن‌ها را به  فرهنگ املایی «ویراسـتاران» می‌افزاییم. البته برای سرعت‌یافتن این فرایند، خواهش می‌کنیم فرم «پیشنهاد واژه» را پر کنید.

مخالفت با فرهنگ املایی خط فارسی

چند واژه? نیم‌جداشده در فرهنگ املایی خط فارسی را نپذیرفته‌ایم؛ چون کلمه? مرکب نیست، مبنایی در دستورخط ندارد، به افراط در نیم‌جداکردن کشیده می‌شود و کلمه را دشوارخوان می‌کند. این نپذیرفتن فقط درباره? نیم‌جداکردن، آن‌هم در همین چند واژه? معدود است و قرار نیست ادامه یابد. شمار مخالفت‌ها 493 مدخل از بین 31?767 مدخل است؛ یعنی 1?55درصد! دوباره می‌گوییم مخالفت‌ها فقط در نیم‌جداکردن است.

چند نمونه:

نایکدستی: مثلِ‌آبِ‌اماله، آبِ اِماله

فاصله‌گذاری کلمات

1. درون یک کلمه:

1. 1. فاصله: نباید

1. 2. نیم‌فاصله: در صورت نیاز، باید

2. بـیـن دو کلـمه:

2. 1. یک فاصله: باید

2. 2. بیش از یک فاصله: نباید

2. 3. نیم‌فاصله: نباید

عددنویسی

1. عدد و معدود ← جدا: یازده تومان، 25 تومان، کوچه? 22

نکته: «بار» و «تا» هم معدود محسوب می‌شود: اولین بار.

2. هر تک‌واژه? ترکیبی ← نیم‌جدا: 25تومنی، پنجاه‌تومنی، سی‌ساله، هشتاد‌نفری، صددروازه، هشت‌دری، 320برگی

3. هر عدد ترکیبی ← نیم‌جدا: دویست‌وسی‌وششمین نفر، 435هزار نفر، 5میلیارد و 440میلیون و 32هزار نفر

4. کوته‌نوشت‌ها ← به عدد می‌چسبد: ص23، 1497م، 1342ش، ش66، ج7، س9

5. در تاریخ‌نویسی ← ماه‌ها و فصل‌ها به عدد می‌چسبد: 13خرداد1389، 12ذی‌قعده136، تابستان1392

6. عدد احتمالی ← نیم‌جدا و طبق قاعده? عددنویسی، اگر واودار بود، با رقم و اگر بی‌واو بود، با حرف : دوسه نفر، 1200 – 1300 کیلومتر

7. کسرها ← به‌حرف و نیم‌جدا: دوسوم، سه‌چهارم

تذکر:

1. «و» و «تا» بین دو رقم ← جدا: ص456 و 459، پنج تا شش نفر.

2. اعشار: فقط /

به

1. در فعل:

1. 1. بای زینت ← چسبیده: بروم، دست بکشم، بگفتم.

1. 2. عبارت فعلی ← نیم‌جدا: به‌کار رفت، به‌دست آورد، به‌یغما برد، به‌چاپ رساند، به‌شمار می‌رود.

2. در اسم:

2. 1. صفت‌ساز ← چسبیده: بهوش (هوشیار)، بسزا، بحق (درست)، بجا (شایسته)، بهنجار، بسامان، بقاعده (قاعده‌مند).

2. 2. قیدساز ← نیم‌جدا: به‌آهستگی، به‌تدریج، به‌عمد، به‌سختی، به‌زحمت، به‌خلافِ، به‌شدت، به‌جِدّ، به‌کلی، به‌ندرت، به‌ضمیمه?، به‌غایت.

2. 3. میانوند ← نیم‌جدا: سربه‌زیر، سربه‌هوا، خون‌به‌دل، دست‌به‌دست، پشت‌به‌پشت، لابه‌لا، جابه‌جا، روزبه‌روز، منزل‌به‌منزل.

2. 4. مصدر ← نیم‌جدا: به‌کاربردن، به‌دست‌آوردن، به‌روزکردن، به‌دورانداختن، به‌فریادرسیدن.

2. 5. عبارت‌های عربی ← چسبیده: بلاعوض، بلافصل، بلاشک، بعینه، بنفسه، بشخصه، بالعکس، بالقوه، بالفعل.

2. 6. متمم ← جدا: به اتاقم رفتم، به یک سال زندان محکوم شد، به شمیران خواهم آمد، به تو یادآوری کرد، به نام خدا.

2. 7. قسم ← جدا: به خدا قسم، به جان عزیزت، به سبیلم قسم، به قرآن.

2. 8. واژگان کهن ← چسبیده: بدین، بدان، بدو، بدیشان.

3. در حرف اضافه? مرکب ← نیم‌جدا: به‌سوی، به‌جهت، به‌نزد، به‌سمت، به‌طرف، به‌واسطه?، به‌غیر از، به‌طور (کلی)، به‌شیوه?، به‌طرز، به‌سبک.

نشانه‌ها

1. در نشانه‌های درنگ . ، ؛ : … ! ؟ قبل: بی‌فاصله؛ بعد: فاصله? کامل.

2. در نشانه‌های دربَرگیر «» () ?? [] {} < > با ‌درون: بی‌فاصله؛ با ‌بیرون: فاصله? کامل.

نکته: اگر نشانه? درنگ و دربرگیر کنار هم آمدند، قاعده? دومی را اعمال می‌کنیم:   ).   .)

3. در نشانه‌های ریاضی تنیده در متن فارسی + – = / ÷ × با قبل و بعد: یک فاصله.

قیدسازها

«در» و «بر» و «با» و «از» قیدساز و متمم‌ساز جدا نوشته می‌شود. «به» متمم‌ساز نیز جدا نوشته می‌شود.

فقط «به» قیدساز استثناست و با بعدش نیم‌جدا می‌شود.

منفی‌سازها در واژه‌های مرکب

نیم‌جدا با بعد: بی، نا، ضدّ (همیشه با تشدید)، غیر (مگر اینکه به حرف برسد: غیر از).

جدا از بعد: عدم، نبود، فقدان، فاقد، بدون.

مصدر

مصدر مصدر و شبه‌مصدر همیشه نیم‌جداست: ناکام‌شدن.

مگر اینکه در میانه‌اش واژه‌ای دیگر بیاید: نگاه ناپسند انداختن.

یک واحد خواندنی

معمولاً‌ عبارت‌های با یک واحد خواندنی نیم‌جدا نوشته می‌شوند. البته بعضی عبارت‌های با یک واحد خواندنی جداست: مجموعه کتب، سلسله جلسات، سری فیلم‌های بتمن، بهترین شکل، دیگر افراد، خیلی خنک، اندک دقت، این نوع.

اجزای فعل

اجزای فعل همیشه جداست.

پیشوندها در فعل‌های پیشوندی نیم‌جدا نوشته می‌شود. فعل پیشوندی فعل‌هایی هستند تشکیل‌شده از دو تک‌واژ که با این پیشوندها آغاز می‌شوند: در، بر، ور، فرا، فرو، فرود، باز، وا

همچنین «به» در عبارت‌های فعلی نیم‌جدا نوشته می‌شود.

حرف پسینی

حرف بعد از کلمه، همیشه جدا نوشته می‌شود: نسبت به، در مقایسه با، مبنی بر، مربوط به، با توجه به، بنا بر، بنا به.

صفت اشاره در ترکیب‌ها

«این» و «آن» و «همان» و «همین» در میانه? ترکیب‌ها باعث جداشدن نیم‌جداها می‌شوند: به‌جهتِ ← به این جهت.

جدا از بعد

این‌ها را جدا از بعدشان می‌نویسیم: تحت، مورد، زیر، عدم، نبود، فقدان، فاقد، بدون، اهل، هیچ، هر، آن، این.

مگر: چند استثنای ذکرشده در فرهنگ املایی «ویراستاران».

«قابل» و «غیرقابل» با بعدشان نیم‌جدا نوشته می‌شوند.

القاب

لقب‌های آغازین با بعدشان جدا نوشته می‌شوند: مرحوم، دکتر، شهید، شیخ، آیت‌الله، حجت‌الاسلام، مهندس، آقای، خانم و… .

مگر اینکه آن لقب جزء نام آن فرد شده باشد.

عطف وند

اگر کلمه‌ای به کلمه? پیشوند یا پسونددار عطف شد، جدا نوشته می‌شود: بی‌دقت و ملاحظه، پیشوند و پسونددار، غیرآبی و خاکی، پررنج و زحمت.

مگر: چند استثنای ذکرشده در فرهنگ املایی «ویراستاران».

نیم‌فاصله در عربی

در متون عربی، هیچ‌کجا نیم‌فاصله وجود ندارد. عنوان کتاب‌های عربی نیز باید کاملاً جدا نوشته شود: غرر الحکم و درر الکلم، نهج البلاغه، بحار الانوار.

عربی در فارسی

عبارت‌ها و اسامی عربی در متن فارسی، نیم‌جدا نوشته می‌شوند: ان‌شاءالله، دارالحدیث، دارالقرآن.

 

منبع: http://virastaran.net/khat/

 

...........................................................

پ. ن. 1: مرجع نویسی به روش آ پی آ

پ. ن. 2: فرهنگ املایی خط فارسی (فرهنگستان زبان و ادب فارسی)

پ. ن. 3: واژه یاب

 


[ یکشنبه 96/8/7 ] [ 4:2 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

فاطمه بانو روزه اولی است. تا امروز روزه هایش را گرفته و بر خلاف انتظار من خیلی هم خوب است. دوست داشتم در خاطرات اولین ماه رمضانش همراهی اش کنم اما سال هاست خاطره چندانی از رمضان ندارم، جز همان اضطراب همیشگی برای خوردن که حتی بعد از افطار هم دست از سرم بر نمی داشت.

دلش می خواست خاطراتم را برایش تعریف کنم، زمانی که هم سن او بودم و روزه می گرفتم. اما چیزی به یاد نمی آوردم. تا این که یک بار اتفاقی، لا به لای تبلیغات رمضانی تلویزیون، بخشی از دعای سحر به گوشم خورد. یکهو انگار چراغی در دلم روشن بشود رفتم به حال و هوای آن روزها.

برایش تعریف کردم که سحرها چطور با خانواده در آشپزخانه مان که آن زمان دیوار و دری داشت -و اینقدر اوپن نبود- جمع می شدیم، دور سفره چهارخانه ای که مادر پهن کرده بود. تند و تند غذای گرم شده افطار را جویده و نجویده فرو می دادیم. از ترس تشنگی فردا اینقدر آب می خوردیم که دلمان قلپ قلپ می کرد. و رادیو برایمان می خواند: «اَللهمّ اِنّی اَسئَلُکَ مِن جَمالِکَ بِاَجمَلِهِ...»

همیشه از پنجره باریک و بلند آشپزخانه خم می شدیم که ببینیم چراغ همسایه پایینی روشن است یا نه. اگر خاموش بود یعنی برای سحری خواب مانده اند و باید یا من یا خواهرم با کلی غر و لند می رفتیم زنگشان را می زدیم تا بیدار شوند. آنها هم مراقب ما بودند خواب نمانیم. امان از وقتی هر دو خواب می ماندیم!

«شنوندگان عزیز، 10 دقیقه تا اذان صبح باقیست... »

هر چه به اذان نزدیک تر می شدیم صدای گوینده بلندتر و سرعت ما بیشتر می شد. بعد از غذا هم به اصرار مادر مجبور بودیم یک استکان چای و دو خرما را هم میان انباشته های بسیار شکم  به زور فرو ببریم. وقتی تنها پنج دقیقه تا اذان مانده بود، سر مسواک زدن دعوا می شد. من و خواهرم هرکدام می خواستیم زودتر مسواک بزنیم تا بعدش وقت داشته باشیم باز هم آب بخوریم. گاهی هم هر دو با هم مسواک می زدیم. با فشار کله هایمان آن یکی را عقب می زدیم که جای کم تری بگیرد.

چه روزهایی بود. لا به لای کودکی هایمان، روزه داری هم برایمان بازی و سرگرمی بود. صبح در مدرسه کارمان این بود که تشخیص بدهیم چه کسی روزه نیست. آن زمان ها که مثل حالا نبود. خیلی ضایع بود کسی روزه نباشد. مایه خجالت بود. کسی که روزه بود باید حتما لب هایش خشک و بی رنگ می شد وگرنه قبول نبود! می گفتیم روزه نیست! آن بیچاره هم خجالت می کشید و کز می کرد گوشه ای.

خاطرات پراکنده ای که یادم می آید را فصل به فصل برای دخترم تعریف می کنم. هروقت تمام می شود می گوید: «خیلی قشنگه! دوباره از اول تعریف کن...»

پیچ رادیو را باز می کنم. همین رادیویی که سال هاست فقط گردگیری می شود. به سختی موج رادیو قرآن را پیدا می کنم. دوباره نوای «اَللهمّ اِنّی اَسئَلُکَ مِن جَمالِکَ بِاَجمَلِهِ...» در تاریک روشن سحر می پیچد. همان آوا و حتی همان «شنوندگان عزیز، ... دقیقه تا اذان صبح باقی است.»

حالا من برای دخترم غذا گرم می کنم، میوه و شربت خاکشیر جلویش می گذارم و با شوقی وصف نشدنی تماشایش می کنم. بالاخره دانه من هم سر از خاک برآورده و مشغول بالیدن است. باید فرصت بدهم با آرامش از سحرهایش لذت ببرد و خاطرات زیبایی برای فرزندانش کنار بگذارد.


https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1393/04/28/139304281755081673244144.jpg


[ پنج شنبه 96/3/25 ] [ 12:44 صبح ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

آدمی زاد اگر طالب چیزی باشد، برای رسیدن به آن هرکاری می کند.

مثلا اگر شیفته یک مدل گوشی خاص باشد، تمام سایت های مربوطه را جستجو می کند. مشخصاتش را در می آورد. قیمت و راه ها خریدش را بررسی می کند. اگر نتواند نقد بخرد، دنبال خرید قسطی می رود، اگر نشود وام می گیرد و.... خلاصه به یمین و یسار می زند تا مطلوبش را به دست آورد.

آدمی زاد است و رسیدن به خواسته هایش، بی برو برگرد.

غم انگیز است نتیجه بگیرم که ما طالب ولی خدا نیستیم.

هیچ توضیح اضافه ای هم نیاز نیست!

 



[ یکشنبه 96/2/31 ] [ 4:12 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

زیاده شنیده ایم؛

«تا غرق نعمتی هستی، قدرش را نمی دانی!»

ماهیان اقیانوس، تا غرقه ی آب بی نهایت هستند، از آن بی خبرند. تنها اگر گرفتار تُنگ های تَنگ شوند می فهمند غرق چه نعمتی بوده اند.

زندگی در شهرهای زیارتی و در جوار حرم معصومین علیهم السلام، نعمت بزرگی است که برخی از آن غافلند. سخت است مدام خود را در محضر مولای خود ببینی و ادب حضور را رعایت کنی اما در عوض اثرات خاص خود را دارد. یک زائر مسافر [1] قدر این هم جواری را بیشتر از اهالی این شهرها می داند؛ چون این نعمت را نداشته و می داند که به زودی هم از دست می دهد. لذا روزهایی که در این اماکن به سر می برد همه جا خود را مهمان ولی نعمت خود و در محضر ایشان می بیند. اما او که غرق این نعمت است غفلت می کند.

حتی گاهی غفلت از این نعمت عظیم به جایی می رسد که نه تنها ادب حضور را فراموش می کنیم بلکه بر اعمالی پافشاری می کنیم که عملا بی احترامی به معصوم محسوب می شود. مثلا همین نگرانی هایی که در ارتباط با عدم برگزاری کنسرت های موسیقی در مشهد وجود دارد و حتی در مواردی جهت زندگی برخی از ما را تحت الشعاع قرار داده است! مثل کودکی که با آب نباتی گول می خورد، با بولد کردن همین مساله گولمان می زنند، خط و مشی جدیدی برایمان ترسیم می کنند و به ما برنامه می دهند. ما را به بازی می گیرند و انصافا هم خوب بازی می خوریم! چه بر سر خود آورده ایم؟!

زندگی کوتاه تر از آن است که با این غفلت ها بگذرد.

کاش عنایات خدا شامل حالمان شود تا قدری چشم دلمان باز شده، حقیقت را از کذب محض تشخیص دهیم.

کاش قدری بصیرت داشته باشیم.

کاش بفهمیم.

http://vareth.ir/files/fa/news/1394/5/31/170032_294.jpg

.............................

1. مشخص است که منظور زائری است که آگاه به مقام امام خود باشد.


[ یکشنبه 96/2/31 ] [ 4:6 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

آرامم. چقدر به این سکوت نیاز داشتم. چقدر خوب است لحظاتی برای خودم باشم، دراز بکشم، دست هایم را از هم باز کنم، چشمانم را ببندم و پای خیالم را.

چه خوب است به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنم.

آرامش مطلق. انگار که سرم را زیر آب کرده ام. نه چیزی می بینم نه می شنوم. در سکوتم غوطه ورم.

باریکه ای از آفتاب پلکم را قلقلک می دهد. چشمانم را آرام باز می کنم. نور چشمانم را می زند. سرم را بر می گردانم. بازی باد را بر حریر تن پرده ها تماشا می کنم. صدای آواز گنجشک ها می آید که لابد میان انبوه شاخ و برگ درختان جوان این حوالی، جست و خیز می کنند.

زندگی، زنگ تفریح کوتاهی است میان هیاهوی بی پایان دنیا.

اگر آن را دریابیم، تلخی روزگار کم تر آزارمان می دهد و اگر درنیابیم، هیچ زندگی نکرده ایم.

 


http://atolieart.com/upload1/20152/jeste-axe-nozad-03-atolieart-08.jpg


[ یکشنبه 96/2/31 ] [ 3:38 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

تمام مسیرها به سمت شهرک غرب و سعادت آباد قفل است! صدای بوق بوق مکرر ماشین ها، ماشین های مدل بالا- پایین- میانه،  صدای جیغ و فریاد آدم ها، آدم های رنگ وارنگ، صدای موسیقی های بلندی که از ماشین ها پخش می شود، صدای کف و سوت و فریاد و... لحظه ای قطع نمی شود. از اذان مغرب روی سرم می کوبند تا الان که نیم ساعت از نیمه شب گذشته.


دلم آرام نمی گیرد.

خواب به چشمانم نمی آید.

از صبح بهت زده ام، کلافه ام، به هم ریخته ام!

نگرانم.

برای مردمی که با وعده دنیا فریب خورده اند، برای مردمی که نمی بینند، نمی شنوند، تحلیل نمی کنند. آن ها هم که می فهمند پیله ای به دور خود تنیده و از جامعه کناره گرفته اند. به هم می تازیم، هم دیگر را نفی می کنیم، هیچ کس را جز خود قبول نداریم، هیچ حرفی را نمی شنویم، به هیچ صراطی مستقیم نیستیم...

چند میلیون نفریم با چند میلیون اندیشه و سلیقه و خواسته... همه اعضای یک پیکریم اما تکه و پاره، هرکدام گوشه ای افتاده...

نگران این پیکره ام... نگرانم...

کاش این صداها بخوابد، کاش این ماشین ها، این بوق ها، این جیغ ها، این آهنگ های در هم که مدام بر مغزم می کوبند، کاش این آدم ها بخوابند...

کاش همه بخوابند تا بنشینم یک دل سیر گریه کنم...

وقتی سر به پیله خود فرو برده و کنج عافیت چپیده باشیم، باید هم بنشینیم و زار زار گریه کنیم. باید هم دست بر دست بکوبیم و آه از نهاد برآوریم...

ما کم کاری کردیم...

حقمان است چهار سال دیگر چوب بخوریم...

حقمان است...

 


http://jahaniha.ir/wp-content/uploads/2013/06/pic288_www.jahaniha.com_4.jpg


[ یکشنبه 96/2/31 ] [ 12:32 صبح ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

می گویند روزی دو زن با یک کودک نزد قاضی رفتند و هریک ادعا کردند کودک متعلق به اوست و دیگری دروغ می گوید. قاضی حکم کرد شمشیری بیاورند، کودک را دو نیم کنند و هر نیم را به یکی از ایشان بدهند. پس مادر واقعی دستپاچه از شکایتش صرف نظر کرد. می دانست کودک را از دست می دهد اما در عوض جگرگوشه اش زنده می ماند.

حکایت این روزهای ما چنین است. انتخابات دیروز، ضعیف ترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی ایران بود که نشان از بی کفایتی و بی تدبیری دولتیان داشت. اگر یکی از کوتاهی هایی که دیروز شاهدش بودیم در سال 88 رخ داده بود، چه فریادهایی که بلند می شد! چه بهانه جویانی کف خیابان ها می ریختند، چه شیشه هایی از بانک ها، مغازه ها و اتوبوس ها می شکستند .///

اما ما بغضمان را فرو می خوریم و فریادمان را در سینه دفن می کنیم چون دغدغه نظام و رهبر عزیزمان را داریم.

بگذار لااقل جگرگوشه مان زنده بماند...


http://toptoop.ir/files/asheghane/20/10/01/10/19/02/toptoop.ir%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%20(2).jpg

 


[ شنبه 96/2/30 ] [ 10:18 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا


دم دمای انتخابات است. دو سه روز دیگر قرار است سرنوشتی را رقم بزنیم.

این بار کم کار بوده ام.

راستش انگیزه ای نداشته ام. در هیچ بحث سیاسی شرکت نکرده ام. حتی با دوستانم.

چه فایده؟ هرکس متعصبانه به دور خود پیله بسته و خیال شنیدن و دیدن ندارد.

این اواخر اما خیلی امیدوار شده ام. از ائتلاف قالیباف و رئیسی و استقبال مردم.

از رو شدن دست ناکارآمد دولت بی تدبیر ناامید. دولت نمی شود! نمی توانیم!

دولت بیگانه پرست بزدل!

بعضی چیزها را باید چشید. بعضی ترکه ها باید به تن آدم بخورد تا بفهمد.

خوب چوب خوردیم این چهارسال. آن قدر از چپ و راست، دوست و دشمن، خورده ایم که بالاخره چشممان باز شده است.

آنهایی هم که هنوز بر موضع چهارسال پیش خود پافشاری می کنند نه برای این است که نمی فهمند، آنها هم خوب فهمیده اند و روی خصومت خود پا می فشارند.

گرده های بی ارزشی هستند که از پس غربال دور ریخته می شوند.

حالا دیگر هدایت از گمراهی آشکار شده است.

خوشحالم که جمع کثیری از مردم زیر یک بیرق اجتماع کرده اند.

چیزی که سال ها آرزویش را داشتم. مایوسانه انتظارش را می کشیدم و خیال نمی کردم به این زودی ها محقق شود.

چه بسیارندچیزهایی که بد می پنداریم و اتفاقا خدا در همان ها برایمان خیر کثیر قرار داده است.[1]

چه خوب شد روحانی سر کار آمد. با همه ی بدی هایش چه خوب شد. شاید اگر چنین نمی شد حالا قدر عافیت را نفهمیده بودیم.

گاهی لازم است خوب چوب بخوریم تا سر به راه شویم.

نوش جانمان هرچه بر سرمان آمد.

گوارای وجودمان این روشن فکری...

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً  (آل عمران/103)

باشد که نقطه ی امیدی شود در تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان (عج)

آمین

...............................................................


1. فَعَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً (نساء/19)


[ سه شنبه 96/2/26 ] [ 7:16 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

آن قدر فقیرم که حتی نمی دانم چه ندارم، چه کم دارم. خبر ندارم چه «هست» که بخواهم.

مثل وحشت زده ی گرسنه ای که همه ی دنیا را یک جا در دست دارد، نمی دانم چه باید بکنم!

رجب و شعبان را گذرانده ام بی هیچ کلامی، بی هیچ التماسی، بی هیچ تمنایی.

فقط نگاهم به تو بوده و بس. نمی دانستم با این همه خوشبختی چه باید کرد.

در آستانه رمضانم و هنوز بهره ای از سفره ی سخاوتت نبرده ام.

معبودا؛

بیا و به قدر فضل و کرم خودت به من ببخش.

ظرف وجودم حقیرتر از آن است که نصیبی از کرم تو بردارم.

بیا و ظرفی که شایسته فضل و عطای کثیر توست به من عطا فرما.

ظرف از تو و پیمانه هم از تو.

این من و این جود و کرم تو.

یا اکرم الاکرمین و یا اجودالاجودین.

یا غیاث المضطر المستکین...


[ سه شنبه 96/2/26 ] [ 6:53 عصر ] [ آگاهی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 40
بازدید دیروز: 60
کل بازدیدها: 274905