سفارش تبلیغ
صبا

EMOZIONANTE
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

به نام خدا

 

دست و پایم بسته است. انگار مسخ شده ام. به چپ و راست کشیده می شوم. مثل روباتی که از دور کنترل می شود. شاید هم از نزدیک!

با خودم حرف می زنم، کلنجار می روم. با خودم دعوا می کنم، داد و بیداد می کنم، خودزنی می کنم؛ دنبال چه هستی؟ عمرت را به پای چه گذاشته ای؟ چقدر دنبال لباس و کیف و کفش و کلاه و عینکی! چقدر دغدغه مدل گوشی و ماشین و خانه داری! چقدر در بند این هست های بی ارزشی گرفتاری که فردا دیگر نیست! نه برای تو می ماند و نه برای دیگری.

دیروزت را چه کردی؟ همین هفته ای که گذشت را مرور کن تا ببینی مقصدت کجاست؛ داری به سمت انسانیت می روی یا دنده عقب به سرعت می گریزی؟!

این همه می گویند «الاعمال بالنیات»؛ کاری که می کنی با چه هدفی است؟ درسی که می خوانی؟ محبتی که می کنی؟ حرفی که می زنی؟ اشک و لبخندت به چه بهانه ای است؟ می خواستی چه بشود وقتی کار خیری انجام دادی؟ می خواستی چه بشود وقتی دستی را گرفتی، محبتی کردی، پای درد دلی نشستی، لبخندی بخشیدی، غمی زدودی. ته ته دلت می خواستی چه بشود؟! یعنی همه اش کشک؟ همه دار و ندارت همین یک فقره چک بی محل است؟! یعنی همه زندگی ات را پای هیچ گذاشتی و به باد دادی؟

بنشین و خاطراتت را تماشا کن. خودت را حساب کن. سر جمع چند؟! منتظر قیامت نمان! از همین حالا معلوم است چند مرده حلاجی!

از تو بیزارم منِ من!



[ پنج شنبه 96/1/24 ] [ 2:52 عصر ] [ مادر ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 69
کل بازدیدها: 246216