سفارش تبلیغ
صبا ویژن

EMOZIONANTE
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

به‌نام خدا
سلام؛


من اگه بودم،
که دو تا چشم و دو تا پا نداشتم،
و چهره‌ام در هم ریخته بود،
و به زور یه کلیه‌ی قرضی زنده بودم،
صبح و شب انتظار مرگو می‌کشیدم و غر و ناله‌ام مدام بلند بود.
قطعا آدم خوشرو و خوش‌مشربی نبودم.
پا نمی‌شدم برم کیش،
لب ساحل بشینم،
یا جلیقه بپوشم برم قایق‌سواری.
عمرا می‌رفتم مکه، کربلا، مشهد.
اصلا مگه میشه؟
به نظرم آدم چشم که نداشته باشه، همه دنیا رو داشته باشه به دردش نمی‌خوره.
اما عمو حسین اینجوری نبود.
عمو حسین -شوهر خاله‌ام- بهترین رستوران‌ها و بستنی‌فروشی‌ها و دیدنی‌ترین جاهای همه‌ی شهرها رو بلد بود.
هیچ‌کس -اگه بهش نمی‌گفتی- نمی‌فهمید کلا 25 درصد بیشتر ازش باقی نمونده،
و اون که موقع حرف زدن، با یه جفت چشم آبی، صاف تو چشمات نگاه می‌کنه، اصلا نابیناست.
توی خورد و خوراکش خیلی مراقب بود
و ورزشو ترک نمی‌کرد.
تا این روزهای آخر فوق‌العاده پرکار بود
و به وقتشم بیشتر از همه ما تفریح می‌کرد.
همیشه می‌گفت و می‌خندید
و اینقدر گرم و صمیمی بود که انگار نه انگار زخم‌های دائم تنش، طاقتشو برده
و به زحمت روی پاهای مصنوعیش راه می‌ره.
خیلی خوش‌تیپ بود،
کت و شلوار برند و کفش چرمش از دور تو چشم می‌زد.
با همین وضع درس خوند،
کار کرد،
ازدواج کرد و صاحب سه تا دختر -سه تا فرشته- شد.
عمو حسین، به معنای واقعی کلمه زندگی کرد.
با همون 25 درصد باقیمونده‌اش،
200 درصد زنده بود و سرزنده.
دوبرابر بیشتر از شاداب‌ترین آدم دنیا.
واسه همین هیچ‌کدوممون آماده مرگش نبودیم.
وقتی به خاطر کرونا بستری شد،
تا همین اواخر قرار بود مرخص شه
و با کپسول اکسیژن ادامه مراقبتاشو تو خونه طی کنه.
فاطمه -دختر بزرگش- تو بیمارستان خودش بستریش کرد
و خودشو و همه کادر مثل پروانه دورش بودن.
اصلا آمادگیشو نداشتیم و اینکه آمادگی نداشته باشی، شوک بدیه.
حالا نزدیک چهلمشه،
ولی هنوز صدای بریده‌بریده محدثه از پشت گوشی یادمه که می‌گفت: دعا کردی؟... نذر کردی؟ ... پس چرا بابام رفت؟ ... بابام رفت...
و من مات و مبهوت فقط می‌شنیدم.
هنوز فائزه سر پا نشده.
هنوز حال همه بده.
و بیشتر از همه فاطمه.
می‌دونی فاطمه هم مادر بود،
هم دختر بود،
هم دکتر بود،
هم دلسوز.
همه‌چیز بود برای همه، مخصوصا پدرش.
فاطمه خیلی بابایی بود و حالا بدجوری همه چیزشو باخته.
نه می‌تونه بپذیره،
نه باور کنه،
نه به زندگی برگرده.
دعا کنیم برای حال بد هم.
برای زندگی‌های پر از غم
و دل‌های شکسته
و راه‌های بسته.
دعا کنیم برای کسانی که مستاصلند
و به هر دری می‌زنند، نمی‌شه.
برای آرامش و سعه صدر هم دعا کنیم.

 



به نام خدا

سلام؛


داستان محبت، داستان چشمه است؛

می‌جوشه و جاری می‌شه و راهشو -شده از دل سنگ- باز می‌کنه.

توقف و نشدن هم نداره.

نمی‌شه کسی دلش لبریز از محبت باشه و "بلد نباشه محبتشو اظهار کنه".

اصلا این حرفو قبول ندارم!

کسی که "اهل محبت" باشه، دست خودش نیست که.

محبت از دلش می‌جوشه و جاری می‌شه.

اون که فکر می‌کنه اظهار محبت "بلد بودن" می‌خواد، بویی از محبت نبرده.

این مدلی نباشیم. قشنگ نیست.

 

.........

پ.ن:

1. چقدر تنبلی می‌کنم برای نوشتن :)

2. محبت، مثل نردبونه. ذاتاً کارش اینه که آدمو بالا ببره. مگه اینکه کسی خودش اصرار داشته باشه ازش پایین بیاد. مسیر جریان محبت رو باید مراقبت کرد که منحرف نشه. بحث این پست، اصل قضیه‌ی محبته.

 



به نام خدا

سلام؛


از بین آدم‌ها، بچه‌ها رو خیلی دوست دارم،

و پیرها رو.

یه علتش اینه که هر دو گروه، معمولا خاضع‌اند.

اون سرکشی‌ها، خودبزرگ‌بینی‌ها، قلدری‌ها، تحقیر دیگران و توهین‌های گاه و بی‌گاه، معمولا تو این دو گروه کمتر دیده می‌شه.

این دو گروه، توی دورانی از زندگی به سر می‌برند که می‌خوام اسمشو بذارم «دوران عجز».

تو دوران عجز، آدم به این باور می‌رسه که موجود کوچیک و ناتوانیه.

برای بسیاری از کارهاش، نیازمند دیگرانه و کمتر کاری رو می‌تونه درست و بی‌نقص انجام بده.

تو دوران عجز، آدم همش خرابکاری می‌کنه،

همش نمی‌تونه،

همش نمی‌شه!

دوران عجز، دورانیه که آدم واقع‌بینانه‌ترین نگاه رو به خودش داره.

«یه موجود ضعیف و نیازمند که تنهایی نمی‌تونه»!


******

این روزها هممون -پیر و جوون، قوی و ضعیف، دارا و ندار، دانشمند و بی‌سواد- هممون تو دوران عجز به سر می‌بریم.

نمی‌دونیم واکسن بزنیم یا نزنیم؟

نمی‌دونیم بچه‌ها رو مدرسه بفرستیم یا نفرستیم؟

نمی‌دونیم به اقوام و آشنایان سر بزنیم یا نزنیم؟

نمی‌دونیم چی خوبه؟

چی بهتره؟

چی درست‌تره؟

نمی‌دونیم!

و در نهایت عجز، به خودمون می‌پیچیم.

این کرونا تا کی موندگاره؟

این واکسنا چقدر آنتی‌بادی می‌ده؟

بالاخره سرنوشتمون، سرنوشت این بچه‌ها، سرنوشت این دنیا، قراره چی بشه؟!

چیکار باید کرد؟!

هیچ‌کس هیچی نمی‌دونه!

هیچ‌کس!

هیچی!

این یعنی عجز.

یعنی بهترین و روشن‌ترین دوران عمرمون.

یعنی بالاخره فهمیدیم: برو بابا! آدمیزادو چه به این حرفا!

«کَفِ خاکی که بَر بادَش تَوان داد» رو چه به تکبّر؟!

ما ناچیز موجوداتِ این هستیِ بی‌پایان رو چه به «بلدم»، «می‌تونم»، «می‌دونم» ؟!

ایّها النّاس!

فهمیدین که «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»1 ؟

یا همین فرمون بریم؟



..........................................................

1. سوره فاطر، آیه 15.


به نام خدا

سلام؛


وقتی از موهبتی محروم می‌شی،

گاهی می‌شینی تو خلوتت با خودت فکر می‌کنی ببینی مگه "چیکار کرده بودی"؟

هی بالا و پایین می‌کنی،

حساب و کتاب می‌کنی

و گاهی هم به این نتیجه می‌رسی که خدایی "هیچ کاری نکردی" که مستحق عقوبت باشی!

"هیچ کاری"؛

نه ظلمی، نه جرمی،

هیچی!

اونوقت هی به خودت می‌پیچی و دادت بلنده که آخه گناهم چی بود؟!


عزیز من!

آدم خوبه یه "کاری" بکنه که مستحق (دریافت یا حفظ) عنایتی بشه،

"هیچ کاری نکردن" خیلی هم هنرمندانه نیست.

 

تَرکِ گِدایی مَکُن که گَنج بیابی

اَز نَظَرِ رَه‌رُوی که دَر گُذَر آیَد

 

 

...........................

ویراسته


بسم الله الرحمن الرحیم

سَلامٌ عَلَی آلِ یاسین


آسون‌ترین کار دنیا، ادّعاست. 

اینکه هر سال منتظر شیم محرّم از راه برسه، 

پیرهن مشکی‌هامونو بپوشیم،

سیاهی به در و دیوار شهر آویزون کنیم،

بریم روضه،

گریه کنیم،

نذری پخش کنیم،

دسته راه بندازیم ... 

همه اینا ساده است، خرجی نداره... هم فاله هم تماشا!

سخت، اینه که پای کار باشی.

که در راه امامت هزینه کنی.

امامی که حیّ و حاضره.

سخت اینه که به درد بخوری،

فایده داشته باشی.

آدم باشی.

ولی چه میشه کرد؟

تهِ تهِ هنر امثال من، حرفه،

حرف هم که باد هواست!

.

می‌گن وقتی نامه امام حسین (ع) رو برای مردم کوفه می‌خوندن،

همون بسم الله اوّلش، صدای ضجّه و گریه کوفیان به آسمون بلند می‌شد.

اینجوری بی‌تاب امامشون بودن.

خیلی امامشونو می‌خواستن.

خیلی با امامشون کار داشتن ... 

.

از دهه اول محرّم، نیمی رفته و نیمی دیگر هم به چشم به هم زدنی می‌‎گذره.

می‌گذره و سیاهی‌ها رو جمع می‌کنیم و می‌بندیم واسه سال دیگه.

باز همون آش و همون کاسه.

هی تکرارِ مکرّراتِ بی‌حاصل!

بالاخره که چی؟

تهش قراره چی بشه؟

گاهی پیام میاد: خدایا اگه می‎‌خواستی تنبیهمون کنی، دیگه تنبیه شدیم!

اگه می‌خواستی آدممون کنی، دیگه آدم شدیم!

بیا و این بلای کرونا رو از ما بردار! 

ای وای!

ای داد!

تا کی می‌خوایم بشینیم و این کلاف بی سر و ته شعرو به هم زنجیر کنیم؟

چقدر مزخرف می‌گیم؟ چقدر سخیف فکر می‌کنیم؟

چقدر نمی‌فهمیم؟

چرا از خودمون خجالت نمی‌کشیم؟ چرا دست بر نمی‌داریم؟

.

تهِ همه دعاهامون، همه خواسته‌هامون، همه اشک و مویه‌هامون،

منفعتِ پست و بی‌ارزش خودمونه!

تهِ همه العجل‌هامون،

همه ادعاهامون،

همه شعرهامون،

این خودِ لعنتی‌ نشسته!

فقط سنگِ این وجودِ بی‌ارزشو به سینه می‌زنیم!

ما همونیم که وسط معرکه، امام زمانمونو تنها میذاریم و برای حفظ خودمون و منافعمون از ولی خدا میگذریم!

تمام ادعاهامون، بادِ هواست!

چِکِ بی‌محله! 

پوچ و تو خالی و بی‌حاصل.

ما اهل درد سر نیستیم!

به فیضِ جُرعه‌ی جامِ تو تِشنه‌ایم وَلی،

نمی‌کُنیم دَلیری، نمی‌دَهیم صُداع!

.

می‌بینم که اوضاع این هم بدتر خواهد شد.

می‌بینم که فاجعه از این هم جانسوزتر خواهد شد.

می‌بینم که آبی از ما گرم نخواهد شد که نخواهد شد که نخواهد شد.

نه خیری در خودم می‌بینم، نه در کسی!

جز انگشت‌شماری که مسلم‌وار، تنها گذاشته شده‌اند.

خدا شما را از شرّ ما حفظ کند!

خدا شما را از ما نجات دهد!

خدا فرج شما را زودتر برساند!

خدا بهتر از ما را نصیب شما کند ...

کسانی که دوستشان دارید،

و دوستتان دارند،

و دروغ نمی‌گویند،

و شعر نمی‌بافند.

گروهی که آدم‌اند،

و اهل اصلاح ...

 

..................................................................


برخیزم و بگشایم بند از دلِ پر آتش

وین سیلِ گدازان را از سینه فرو ریزم






به نام خدا

سلام؛

خاصیت کوه اینه انگار که هرچی بالاتر میری ساکت‌تر میشی. بیشتر میشنوی و می‌بینی. شاید خاصیت کار سخت و طاقت‌فرسا اینه. شاید خاصیت برخورد با عظمت و قدرت بی‌نهایت اینه... نمی‌دونم. هرچه هست اینقدر زبانم را بسته که صدای خزیدن باد لابلای گیاهان کوتاه و مخملی رو میشنوم. هرچند الان دقایقی هست که صدای همراهان رو که یه بند حرف میزنن دیگه نمیشنوم! صدای حرکت برگ‌ها و پر زدن زنبورها رو میشنوم. صدای نفس‌های سگی که لابد همین نزدیکی‌ها است، صدای پرسه‌زدن ابرها، صدای پای مورچه‌ها.

زبان که از کار می‌افته، باقی حواس فعال‌تر میشن. تازه میفهمی چقدر قابلیت داشتی و همه رو خرج زبان میکردی! 

شاید این خاصیت کوهستانه که خاطرات، عین سنگ‌نوشته‌ها توی گوشه گوشه‌اش حک شدن. آدم بعد سالیان سال هم چیزای زیادی رو به یاد میاره که خیال فراموش شدن ندارن و هیچ نمیخوان دست از سرت بردارن. خاطراتِ همراهی‌ها، نگاه‌ها، حرف‌ها، خنده‌ها. خاطراتِ دعواها و دلخوری‌ها. خاطراتِ تجربه‌های نو؛ چه خوشایند و چه دل‌آزار.

خاطراتِ خیلی چیزایی که دیگه حالا نیستن یا اگه هستن، دیگه اهمیتی ندارن. خاطراتِ لذت تنهایی‌ها.

شاید این خاصیت کوهستانه که تو رو از جمع جدا میکنه و میکشه تو خلوت تنهایی خودت. هر قدم که بالاتر میری، خالی‌تر و تنهاتر میشی. افکار، مثل هزارتوی بی‌پایانی، تو رو میکشن و میبرن به هرجا که میخوان. اینقدر که یهو میبینی رسیدی جایی بالاتر از ابرها. 

هنوز نمیدونم ما خودمونو از کوه بالا می‌کشیم یا این کوهه که ما رو بالا می‌کشه؟ هرچی هست قطعا پای عظمت کوه درمیونه. عظمتی که ما رو جذب میکنه و بالا میکشه. یا عظمتی که ما رو جذب میکنه تا خودمونو بالا بکشیم.

ته همه این پراکنده‌گویی‌ها تو خلوت بکر کوهستان، میخوام بگم همنشینی با اونایی که دارای عظمت هستن، آدمو رشد میده. چه تو همت کنی و خودتو تا اون عظمت (یا قدری از اون) بالا بکشی، چه اون عنایت کنه و تو رو بالا بکشه. هرچی هست این عظمته که جذبت میکنه و باعث رشدته. وگرنه که اینهمه سنگ و کلوخ.

همنشین خوبه یکی مثل کوه باشه.


به نام خدا

سلام؛

نظام حاکم بر دنیا، نظام علّی معلولیه. یعنی تا علّتی نباشه، معلولی به وجود نمیاد و اگر علّتی وجود داره حتما معلول هم به دنبالش میاد. مثلا وجود ویروس، علت بیماری میشه.

این قاعده رسمی و دائمی زندگی تو دنیاست که فقط معجزه به همش میزنه. معجزه یعنی کار خلاف عادت و خلاف برنامه روتین زندگی. یعنی اگه قاعده اینه که آتش بسوزونه، معجزه میاد این قاعده رو به هم میزنه و آتش نمیسوزونه.

یه تفکری رایج شده بینمون که فکر میکنیم ما هرکاری کنیم، ائمه علیهم السلام مکلّفن با معجزه نجاتمون بدن!

مثلا تو بسیاری موارد میبینیم توی حرم های شریف ماسک نمیزنن. وقتی میپرسیم چرا ماسک نزدی؟ میگن اینجا حرم امنه و کسی مریض نمیشه.

عزیز جان! 

ویروس، علّتیه که معلولش بیماریه. اگه شما ماسک نزنی و ویروس در فضا باشه، قطعاً بیمار میشی.

و اگر توقع داری چون توی حرمی نباید بیمار بشی، توقع بی جایی داری!

مثل اینه که وسط حرم، یکی یه پیت بنزین بریزه رو خودش و توقع داشته باشه نسوزه.

عزیز من! 

معجزه در شرایط خاص و بر یک مبنای خاصی صورت میگیره.

اگه من و شما هوس کردیم اعجاز ائمه علیهم السلام رو محک بزنیم، این اون شرایط خاص و اون مبنای خاص رو به وجود نمیاره.

سر جدمون بفهمیم و حق الناس برای خودمون نخریم!

با تشکر

 

..............

بخش دوم:

یه عده هم معتقدن حرم ائمه اطهار علیهم السلام، دارالشفاست و اونجا کسی بیمار نمیشه. اولا این مطلب که هرگز کسی تو حرم بیمار نمیشه منبعش کجاست و رو چه حسابی این حرفو میزنیم؟ ثانیا، دارالشفا یعنی جایی که بیمار شفا میگیره. آیا این معنیش اینه که کسی اونجا بیمار نمیشه؟

اصن اینجوری بگم؛ در هر روز از بین بیماران متعددی که برای شفا به حرم‌های مطهر برده می‌شن، چند نفر شفا می‌گیرن؟ آیا همه شفا می‌گیرن؟ مگه دارالشفا نیست؟ مگه نمیگیم تو حرم کسی مریض نمیشه؟ آیا نیست بیماری که شفا نگرفته باشه؟ مگه ائمه اطهار علیهم السلام مکلف شدن همه بیماران رو شفا بدن؟ اگر معجزه‌های مکرر می‌بینیم، معنیش این نیست که این قاعده است که هرکی از امام معجزه خواست تقدیمش بشه. اون از فضل و کرم و لطف امامه اگر گاهی معجزه‌ای ازشون میبینیم و اثباتی بر حقانیت وجود مبارکشونه.

آیا تا به حال توی حرم‌ها بمب‌گذاری نشده و مردم کشته نشدن؟ مسائلو نباید با هم قاطی کرد. مومن خودشو در معرض مرض قرار نمیده بعد بگه دارالشفا. بله حرم‌های مطهر قطعا دارالشفا هستن ولی بر اساس قاعده‌ای. نه هر مدلی که ما دلمون خواست.




 

به‌نام خدا

سلام؛

جز اینکه « آدم باید بلد باشه چجوری حرف بزنه! » : ) بایدم بلد باشه کجا وایسته. آدم باید چینش جهان هستی رو به هم نریزه. باید بفهمه اونکه ساختتش، برای کدوم مأموریت ساختتش. هرکس فرستاده شده که یه گوشه از کار دنیا رو بگیره.

بعضیا زود این چیزا رو می‌فهمن؛ کاراشونو به سرعت انجام می‌دن. یهو می‌بینی تو 15 سالگی، کاری می‌کنن که مردای بزرگ ازش عاجزن. اونا زود کارشونو تموم می‌کنن و می‌رن.

بعضیا هم کارایی ندارن. موندنشون بی‌فایده است. اونام زود می‌رن.

بعضیا کارایی‌شون زیاده، زیاد هم عمر می‌کنن و برکات وجودشون تو عالم جاری و ساریه.

بعضیام مث ما. نه می‌رن، نه کار می‌کنن.

ولی به نظرم خدا یه امیدی به ما داشته که تا حالا نگهمون داشته... لابد دیگه : )

آدم خوبه اینو بفهمه.

بعدشم بفهمه جاش کجاست و کجای عالم باید وایسته.

کسی که زنده است باید مفید باشه. نه فقط برای خانواده و دوست و آشنا، برای جهان هستی باید مفید باشه.

آدم باید بگرده مأموریتشو پیدا کنه.

..............................

پ.ن.

1: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ (مومنون، 115) : آیا گمان برده‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوى ما بازگشت نخواهید کرد؟!

2: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (ذاریات، 56): من جنس و انس را نیافریدم جز برای این‌که عبادتم کنند. 


به‌نام خدا

سلام؛

-         یه عمر گفتیم مرگ بر امریکا ! هی شعار ! هی حرف ! آخرش چی شد؟!

-         تمنای مرگ ملت‌ها و تولید اینهمه انرژی منفی، چه مشکلی از دنیا رو تا حالا حل کرده که از این به بعد بکنه؟!

-         خوبه ملت‌های دیگه هم برای ما آرزوی مرگ بکنن؟! خوشمون میاد؟!

همیناست دیگه نه؟ اگه چیزی رو جا انداختم بگین اضافه کنم...

اول از همه، ما نمی‌گیم مرگ بر آمریکا، خدا می‌گه. اصلاً فرهنگ لعن و نفرین نسبت به «بدهای عالم» رو خود خدا اونم توی قرآن یادمون داده. خدا که حرف بد نمی‌زنه نعوذبالله... اشتباه هم که نمی‌کنه نعوذبالله... پس پشت این مرگ خواستن برای بدها، یه حکمت خوبی هست که اوضاع انسان‌ها و جهان رو بهتر می‌کنه. تو این که بحثی نیست که همه کار خدا از سر حکمته و حکمت‌های خدا برای رشد انسان‌ها در جهت زندگی بهتر و جهانی سالم‌تر و آخرتی آبادتره.

اما کجاهای قرآن خدا گفته مرگ بر بدها؟

سوره محمد، آیه 8:

وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم

یعنی کسانی که کافر شدند و با دین مقابله می‌کنند؛ مرگ بر آنان باد. دقیقاً معنی فارسی «فَتَعْساً لَهُمْ» اینه: «مرگ بر آنان باد»، یعنی «نابود باشند».

سوره ممتحنه، آیه 4:

"قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى? تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ"

یعنی برای شما الگوی خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی‌که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکارشده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

خدا می‌فرماید از حضرت ابراهیم (ع) و کسانی که ایشان را همراهی کردند، الگو بگیرید. کجا؟ اونجایی که اعلام برائت کردند از مشرکان و اعمالشون. برائت، یعنی دشمنی و بیزاری و نفرت که گاهی بیان میشه، گاهی نمی‌شه. خدا فرموده از حضرت ابراهیم (ع) الگو بگیرید در اعلام برائت. پس باید نفرت و دشمنی‌مونو به زبون بیاریم و نشون بدیم.

گروه‌های مختلفی توی قرآن مورد لعن و نفرین خداوند و فرشتگان و خوبان عالم واقع شده‌اند:

1.       کافران / سوره احزاب آیه 64

2.      کتمان‌کنندگان حقایق / سوره بقره آیه 159

3.       آزاردهندگان رسول خدا (ص) / سوره احزاب آیه

4.       ستمکاران / سوره مائده آیه 78

5.       فسادگران در زمین / سوره محمد (ص) آیات 22 و 23

6.       نسبت‌دهندگان دروغ به خداوند بزرگ / سوره هود آیه 18

7.      نسبت‌دهندگان به فحشا ـ زنا و .../ سوره نور آیه 23

 

این از لعن و نفرین و آشکار کردن دشمنی.

اما در بخش‌هایی از قرآن هم خداوند، مرگ خواستن برای مستکبران رو مطرح کرده و صراحتا فرموده «مرگ بر...»:

1.      سوره بروج، آیه 4:

 قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ

مرگ بر شکنجه‏‌گران صاحب گودال آتش (مرگ بر ستمگرانی که برای سوزاندن و هلاکت مؤمنان چاله‌هایی پر ازآتش درست کرده بودند).

2.      سوره الذاریات، آیه 10:

 قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ

مرگ بر دروغگویانی که بی‌دلیل و برهان سخن می‌گویند و مردم را گمراه می‌کنند.

3.      سوره مدثر، آیات 18 تا 20:

 إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ، فَقُتِلَ کَیْف قَدَّرَ، ثمَّ قُتِلَ کَیْف قَدَّرَ

اوست که فکر و اندیشه بدی کرد، و مرگ بر او که چه اندیشه غلطی کرد، باز هم مرگ بر او که چه فکر خطایی کرد.

4.      سوره عبس، آیه 17:

 قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ 

مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!

 

پس، مرگ بر بدهای عالم، شعار ما نیست. چون ما کاره‌ای نیستیم. ما فقط بنده‌ایم و وظیفه‌مون اطاعت از فرمان پروردگارمونه. ما مطابق امر پروردگارمون می‌گیم مرگ‌ بر امریکا.

اما وقتی می‌گیم مرگ بر امریکا، یعنی آرزوی مرگ و نیستی برای ملت امریکا داریم؟ معلومه که نه! ما با مردم عادی که دشمنی ندارن و خودشون اسیر کینه‌توزی و فساد حاکمان تروریستشون هستن کاری نداریم. ما آرزوی نابودی دولت‌ها و حکومت‌هایی رو داریم که جز ظلم و فساد، کاری تو عالم نمی‌کنن و این مطابق عقل و دستور دینمونه.

اگر مرگ بر امریکا بی‌اثر بود، رئیس جمهور امریکا به تقلا نمی‌افتاد که این شعارو از زبون ما بندازه و وسط سخنرانیش تو سازمان ملل از ملت ایران بخواد دیگه شعار مرگ بر امریکا ندن. اگه بی اثر بود، امریکاپرست‌های بی‌هویت دست و پا نمی‌زدن که به بهونه‌های مختلف، این شعارو حذف کنن. ما اگر ملت ضعیفی بودیم و می‌گفتیم مرگ بر امریکا، به جای اینکه ناراحت بشن باید بهمون می‌خندیدن. پس ما ملت قدرتمندی هستیم و مرگ بر امریکا گفتنمون اثر داره که ترسیدن و دست و پا می‌زنن. این نکته خیلی مهمه. نباید به سادگی ازش گذشت.

اینکه امام خمینی (ره) فرمودن «امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» هم یقینا صحیحه چون بر اساس کلام خداست:

الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ صَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُم (سوره محمد، آیه 1)

کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، (خداوند) اعمالشان را نابود می‌کند!

می‌بینیم که امریکا چقدر زور می‌زنه، سرمایه می‌ریزه، آدم استخدام می‌کنه، چقدر فتنه و فساد درست می‌کنه، ولی آخرش همش مثل حباب روی آب، از بین می‌ره. هرکاری می‌کنه به هدف کثیفش که از بین بردن اسلام و ذلت مسلموناست نمی‌رسه. چون این وعده خداست. یعنی یه سنت الهی که حتما محقق می‌شه.

همینطور کلام شهید بهشتی که «به آمریکا بگویید، از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!»، این هم کلام خداست:

هَا انتم اُولاءِ تُحبُّونَهم ولا یُحبّونَکم وتُومِنون بِالکتابِ کُلِّهِ وَإذَا لَقوکُم قالوا ءامَنّا وإذا خَلَوا عَضُّوا عَلیکم اَلاَنامِلَ مِنَ الغَیظِ قُل مُوتُوا بِغَیظِکُم إنَّ اللهَ علیمٌ بِذاتِ الصُّدور (سوره آل عمران، آیه 119)

آگاه باشید شما کسانی هستید که آنها را دوست دارید در حالیکه آنها شما را دوست ندارند چون شما به همه کتب آسمانی ایمان دارید به آنها محبت می‌کنید- اما آنها نفاق می‌ورزند- هرگاه باشما ملاقات کنند، اظهار ایمان می‌کنند و در خلوت از شدت خشم سرانگشتان خود را به دندان گیرند! بگو به این خشم بمیرید. خدا از درون دل‌ها آگاه است.

امریکا، فقط دشمن ما نیست، دشمن درجه یک انسانیته. استکبار، یعنی کسی خودشو قدرت برتر و شخصیت درجه یک عالم بدونه. اینجور افراد، مورد خشم و غضب شدید خدا هستند، مثل فرعون‌ها و پادشاهان ظالم و امروز، امریکای جنایت‌کار، انگلیس خبیث و اسرائیل رذل. اینها قطعا نابودشدنی هستند، چه ما نابودیشونو بخواییم چه نخواییم. چون خواست خدا قطعا محقق می‌شه.  



به‌نام خدا

سلام؛

یک زیارت معروفی داریم به اسم زیارت آل یاسین. خیلی محتوای زیبایی دارد. آدم باید هرروز بخواند تا حفظ شود. خصوصاً با نوای زیبای استاد فرهمند، دلنشین‌تر هم هست و آهنگ قرائتشان کمک می‌کند راحت‌تر و سریع‌تر حفظ شویم.

این زیارت که خطاب به آقا امام زمان (عج) است، مطالب مهمی دارد که منبع آزمون شب اول قبر است و خلاصه‌ای برای شناخت حق و باطل.

بعد از زیارت‌ها، چون قلب انسان به واسطه زیارت سیقل خورده و زنگارهایش برطرف شده و قفل درهایش شکسته و به سوی نور باز شده و آماده دریافت رحمت الهی است، می‌گویند: «اکنون آنچه می‌خواهی طلب کن که ان‌شاءالله برآورده می‌شود». بعضی زیارت‌های مهم و کلیدی مثل زیارت عاشورا یا همین زیارت آل یاسین، خودشان کمک کرده‌اند و دعای بعد از زیارت را آورده‌اند. چون آدم گاهی اینقدر بلندنظر نیست که رحمت واسعه الهی را بشناسد تا بتواند آنچه شایسته و برتر است از این خوان گسترده بردارد.

دعای بعد از زیارت آل یاسین هم خیلی محتوای زیبایی دارد. آدم باید اینقدر معانی اینها را بخواند تا زمان قرائت بداند چه می‌گوید و چه می‌خواهد. اینطوری، قلب و جانش هم‌راه و هم‌آهنگ با زبانش می‌شوند و گرفتنی‌ها را می‌گیرد.

در این دعا برای تمام اجزای وجود آدم، از قلب و سینه و گوش و چشم و فکر و قوت بدن و ... طلب خیر می‌کند. من می‌گویم این دعای بعد از زیارت، جایزه آدم است. خیلی ارزنده است. آدم به فکرش نمی‌رسد این چیزها را بخواهد.

بعد می‌رود سراغ خصوصیات حضرت مهدی (عج). تا آنجا که می‌گوید: «المرتقب الخائف». اینجا دل آدم یک تکانی می‌خورد. بحث اصلی این پست، همین اصطلاح است.

زمانی که حضرت موسی (ع) در کاخ فرعون بزرگ شد و جوان رشیدی شد، بنی‌اسرائیل در رنج و عذاب زیادی بودند. فرعونیان، تمام نوزادان پسر را می‌کشتند و زنانشان را برای بیگاری نگه‌ می‌داشتند. بنی‌اسرائیل، یک گروه اقلیتی بودند که به عنوان برده در خفت و حقارت زندگی می‌کردند. یک روز حضرت موسی (ع) از جایی عبور می‌کردند، می‌بینند یکی از این قبطیان -که دشمن حضرت موسی و بنی‌اسرائیل بودند- دارد یکی از بنی‌اسرائیل – که هم‌کیش حضرت موسی بود- را اذیت می‌کند و وقتی آن بنی‌اسرائیلی حضرت موسی (ع) را می‌بیند، از او کمک می‌خواهد که بیا مرا از دست این ظالم نجات بده. حضرت موسی (ع) هم با آن قبطی درگیر می‌شود و میان دعوا مشتی به او می‌زند و از آنجا که بسیار نیرومند و رشید بوده، آن قبطی جا در جا می‌میرد!

بعد از آن کسی می‌آید که ای موسی! چه نشسته‌ای که خبر به دربار فرعون رسیده و نیروهایش را بسیج کرده که تو را دستگیر کنند. اگر دستشان به تو برسد، حتماً تو را می‌کشند!

برای همین حضرت موسی (ع) با هدایت خدا، به‌سمت مَدیَن فرار می‌کند و مدام نگران و مراقب بود که گیر فرعونیان نیفتد. این حالت حضرت موسی (ع) در قرآن اینطور بیان شده:

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (قصص، 21)

یعنی ایشان در حالی مصر را ترک کرد که نگران بود و هر لحظه منتظر حادثه‌ای و به سبب این اضطراب شدید، از خدا می‌خواست که پروردگارا مرا از شر این قوم ظالم نجات بده.

امام زمان ما، در حالی به فرمان خدا غایب شد، که هر لحظه بیم آن می‌رفت که ایشان را هم مانند پدران مظلومشان به شهادت برسانند و دین خدا را نابود کنند. و هنوز هم بعد از اینهمه سال، درحالی ایام غیبت را سر می‌کنند که «المرتقب الخائف» هستند، یعنی هنوز هم به محض شناخته شدن، ایشان را به شهادت می‌رسانند. هنوز هم ما اینقدر هوشیار نیستیم که دورِ اماممان را بگیریم و از «بقیه الله» که خدا وجود پرخیر او را برای ما حفظ کرده و اگر لحظه‌ای نباشد، زمین اهل خود را فرو می‌دهد و تنها راه دریافت فیض الهی برای بندگان است، محافظت کنیم.

ما هنوز ولیّ خودمان را نشناخته‌ایم، همانطور که بنی‌اسرائیل ولیّ خود را نشناختند. سرجایمان نشسته‌ایم و هی می‌گوییم چرا امام زمان (عج) نمی‌آید؟ پس این ظهور چه شد؟! همان کاری که بنی‌اسرائیل می‌کردند. وقتی حضرت موسی (ع) از آنهمه ستمی که از فرعونیان می‌دیدند نجاتشان داد، چه کردند؟ داستان اذیت‌های بنی‌اسرائیل معروف است. منتها ما خودمان را مبرّا از این حرف‌ها می‌دانیم.

به قول آیت الله بهجت (ره):

«در زیارت حضرت غایب (ع)وارد شده است: «السلام علیک ایّها المهذّب الخائف» [= سلام بر تو ای آراسته بیمناک]. با اینکه انسان خائن، خائف است: «الخائن خائف» و شخص مهذّب و بی‌گناه و پاک، از کسی بیم ندارد؛ امّا آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار (و نشان دادن خود) خائف است. او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابان‌ها دربه‌در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمی‌رسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می‌کُشد؟ آیا جنّیان او را می‌کُشند یا ما انسان‌ها؟ ما پیشتر و در طول تاریخِ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده‌ایم! شاید از بعضی از روایات استفاده شود که عمر حضرت حجّت(ع) در پس از ظهور زیاد نباشد. لذا بعضی از منتظران حضرتش از این جهت ناراحتند، امّا فکر نمی‌کنند که یک روز [حکومت و زندگی با آن حضرت] به سال‌ها می‌ارزد. دعا می‌کنیم که خداوند کام ما شیعیان را با فرج امام زمان(ع) شیرین گرداند!»




........................

پ.ن.1. شاید این سوال مطرح شود که مگر ترس و نگرانی در انسان کامل (ائمه اطهار علیهم السلام) راه دارد؟ اگر چنین باشد، آن رشادت‌ها در کربلا چطور توجیه می‌شود؟

ما دو جور ترس داریم: یکی خوف و یکی جبن.

خوف یعنی حذر ودوری نمودن از چیزی که قدرت برآن دارد(مجمع البحرین ج 3 ص 363).
اما جبن به معنی ترس است ضد شجاعت (لسان العرب ج 13 ص 84).

چیزی که بد و نکوهیده است، جبن است که در ائمه اطهار (ع) و شیعیان حقیقی ایشان راه ندارد. اما خوف به معنی این است که آدم بتواند کاری را انجام بدهد، ولی به خاطر ضررش آن را ترک کند. مثلا من می‌توانم سیگار بکشم، ولی به خاطر اینکه می‌دانم به من آسیب می‌زند، آن را ترک می‌کنم. مثل خوف از خدا یا خوف از گناه که در قرآن هم داریم. پس این یک کار عقلانی است و ائمه (ع) هم که عقل کامل هستند، قطعاً از این سیره پیروی می‌کنند.

پ.ن.2. یعنی وقتی امام زمان ما هم از خدا می‌خواهد که او را از شرّ قوم ظالم حفظ کند، منظورش ما هم هستیم؟ یا ما از این حرف‌ها مبرّاییم؟!

پ.ن.3. درباره حضرت موسی (ع)



درباره وبلاگ

مراقبم که مبادا تهی شوم از تو ...
امکانات وب


بازدید امروز: 28
بازدید دیروز: 99
کل بازدیدها: 424141