سفارش تبلیغ
صبا ویژن

EMOZIONANTE
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

به نام خدا

سلام؛

نگاه غلطیه آدم فکر کنه می تونه جلوی مصیبت های دنیا رو بگیره. مصیبت های دنیا، به طور مساوی بین همه تقسیم شده اند1. هرکس از طریقی دچار رنج و اندوه میشه. یکی از طرف همسرش، یکی از طرف فرزندش، یکی از طرف مالش، دوستش، از طرف یه غریبه، یه آشنای دور، اصلا از جایی که فکرشم نمی کنیم. بالاخره می رسه. خوشی و ناخوشی دنیا، مثل یه معجون تلخ و شیرین، به هم آمیخته است. باید با هم چشیده شه. شاید حکمتش اینه که آدم تا هر دو رو نچشه نمی تونه انتخاب کنه. کسی که تلخی رو نچشیده، و زهر غم وجودشو نسوزونده، شناختی نداره که بخواد از رنج فرار کنه. مثل بچه یک ساله ای که هیچ شناختی از مار سمّی نداره. اگه مار ببینه، می ره سمتش و لمسش میکنه.

کسی که طعم خوشی رو نچشیده باشه، چه می فهمه خوشی بی نهایت و لذت بی انتها چه طعمی می تونه داشته باشه؟ که بعد بخواد به خاطرش به آب و آتیش بزنه.

آدم باید یه کوچولو از هردو بچشه که بعد بتونه بین سعادت ابدی و شقاوت ابدی، به اختیار خودش، انتخاب کنه.

نمیشه راه مصیبتو بست. خیلی غلطه کسی تن به ازدواج نده که به دردسر نیفته. کسی بچه دار نشه که رنجشو تحمل نکنه. این راهو ببندی، مصیبتی که قسمتته از راه دیگه وارد میشه. مسیرهای رسیدن مصیبت به صاحبش، بی نهایت اند.

بعضی مصیبت ها اینقدر بی هوا و اینقدر سنگین بر سر آدم کوبیده میشه، که با خودت میگی برای چند سالی، از مصیبت خبری نیست. مثلا یه صبح عالی با کلی انرژی و کلی برنامه های خوب از خواب بیدار میشی، و یهو بووووووووم! یه خبر وحشتناک، یهو آوار میشه روی دار و ندارت و همه چیزو می فرسته رو هوا.

مثلا خبر شهادت حاج قاسم. اون روزا فکر می کردم مصیبت از این بالاتر نیست. به خیالم هم نمیومد که این تازه اولشه. پشت هم اینقدر بلا بر سرمون بارید که نفهمیدیم بهارمون چی شد؟ تابستونمون کجا رفت و پاییز کی رسید؟ حواسمون هست که دو صباح دیگه سالگرد این فاجعه است؟!

حالا امروز، یه مصیبت تازه‌تر، بزرگتر و سوزان‌تر سرمون اومده. بعد از تعطیلی حج، داغ اربعین به دلمون چنگ میزنه و ... کسی چه می دونه... شاید این هنوز اولشه...

مصیبت ها، عین رزقی که مادر بین بچه هاش تقسیم می کنه، واسه همه کنار گذاشته شده اند و کاری به بد و خوب آدما نداره... فقط نمی دونم این روزها چرا دوست دارم مکرر بگم: «لا خَلِّفَنیَ الله عَنکُم بِذُنوبی...2»

و اینکه مدام تو ذهنم می چرخه که مردمی که دور حکومت جور جمع می شن و سنگ آمریکا و مذاکره و اینا رو به سینه می زنن، خیلی نمی تونن نسبتی با اباعبدالله علیه السلام داشته باشن که اتفاقا علیه همین چیزا قیام کرده بودن... همه مصیبت ها واسه خطای آدم نیست ولی قطعا خطای آدم، مصیبت زاست...

دیگه آدم مصیبت زده، هزار جور فکر و خیال میاد سراغش دیگه...  بقیه اش بمونه پیش خودم ... رنج‌ش هم مال خودم...

   .......................................

پ.ن.

1. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «الْمَصَائِبُ بِالسَّوِیَّةِ مَقْسُومَةٌ بَیْنَ الْبَرِیَّةِ»(تحف‌العقول/214) یعنی رنج و مصیبت به‌صورت مساوی بین مردم تقسیم شده است.

آیت‌الله بهجت(ره) دربار? این روایت، می‌فرماید: فقرا در کمبودها و فقر و ناداری باید صبر و شکیبایی داشته باشند و بدانند که آنها هم از نعمت‌های دیگری برخوردارند که اغنیا برخوردار نیستند. ثروتمندان بلاها و ابتلائات و گرفتاری‌هایی دارند که مستضعفان و محرومان ندارند(درمحضر بهجت/68).

2. خداوند مرا به خاطر گناهانم از شما محروم نکند. (فرازی از صلوات بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام، بحارالانوار، ج98، ص226)

3. چقدر دلم برای شب‌نشستن‌های با تو تنگ شده بود.

  



به نام خدا

سلام؛

این روزها ذهنم اینقدر پراکنده و آشفته است که به خیالم کم‌کم اسمم را هم از یاد می‌برم. امروز برای یک کار اداری با جایی تماس گرفتم. کد ملّی ازم خواستند. بعد از مکثی طولانی گفتم: 007 ... نه ببخشید... 07... نه نه همون 007... و تا آخر، تقریباً بیست بار کد ملّی‌ام را پشت تلفن تکرار کردم تا طرف مطمئن شود درست می‌گویم. وقتی قطع کردم، تمام مسیر راه را به این فکر می‌کردم که چه بر سرم آمده که چیز به این سادگی، چنان از ذهنم پاک می‌شود که انگار نه انگار، سال‌هاست در کنار میلیون‌ها شماره دیگر، با نظم و ترتیب در حافظه بلندمدّتم جا خوش کرده.

حواسم پرت کجاست؟ دغدغه‌هایم کم نیست. همین که دو تا دانش‌آموز را در اوضاع اسف‌بار کلاس‌های آنلاین، ساپورت می‌کنم، برایم کافی است. اضافه‌تر هم دارم. خیلی اضافه‌تر. اینقدر اضافه‌تر که گاهی، اگر فرصتی دست بدهد تا لحظاتی در آینه خیره بمانم، حس می‌کنم دارم به یک غریبه نگاه می‌کنم. بارها این روزها از خودم می‌پرسم: این منم؟

دغدغه‌هایم را ورق می‌زنم. تندتر و کلافه‌تر جستجو می‌کنم. چه بر سر خودم آورده‌ام که برای واریز یک مبلغ جزئی، نه یک صفر، نه دو صفر، که یهو چهار تا صفر جا می‌اندازم، واریز می‌کنم، فیشش را هم برای طرف ارسال می‌کنم و بنده خدا بعد از هزار جور آسمون ریسمون بافتن و عذرخواهی و شرمندگی (که البته سزاوار من است قطعاً) به من می‌فهماند باید یک فکر اساسی به حال خودم بکنم.

بعضی چیزها، آدم را از تو می‌خورد. مثل همین کرونا. اینقدر موذی است که تا عمق جان آدم نفوذ می‌کند، آنچنان که تا مدت‌ها بعد از بهبودی، می‌بینی آن آدم سابق نیستی. ضعف و سستی چنان به وجودت چنگ انداخته، که توان یک قدم زدن ساده را از دست داده‌ای. بعضی چیزها، اینطوری‌اند. از بیرون، همانی که بودی ولی از درون، چنان تهی می‌شوی که بالاخره روزی، مجبور می‌شوی دور بیندازی این پوسته به دروغ نشسته بر صورتت را.

آنقدر حواسم را ورق زدم و دغدغه‌هایم را بیرون ریختم، تا بالاخره یادم افتاد. یادم افتاد حواسم، پی برق نگاه دخترکانی مانده که تا ته جاده، تا آن نقطه که دیگر چشم جز سایه‌ای نمی‌بیند، مدام برمی‌گشتند و لبخند زیبایشان را که از هرچه جز مهربانی خالی بود، پیشکش نگاهم می‌کردند. همان‌ها که همه عین هم، یک دست و یک شکل، شال‌های نخی مشکی را دور سر و گردنشان پیچیده بودند و زیاده را روی سینه و پشت کتفشان پهن کرده بودند. همه عین هم روپوش‌های بلند مشکی پوشیده بودند تا نوک پا. بدون هیچ سنگ و پولکی. سر انگشتان برهنه و خاک‌آلود پاهایشان، در دمپایی‌های کهنه پلاستیکی سُر می‌خورد و خِر خِر قدم‌هایشان، همه یک دست و یک شکل، آهنگ صبر و اراده داشت.

حواسم پرتِ آدم‌هایی مانده که هیچ بویی از تکبّر، از غرور، از خودبینی، هیچ بویی از دلواپسی، خستگی، ناامیدی، هیچ بویی از منیّت نبرده‌اند. آدم‌هایی که بی‌دریغ، سخاوتمندند و بی‌اندازه و فراتر از هر تصوّری، مهربان.

حواسم، روی جاده‌ای خاکی کشیده می‌شود که پر از هیاهوی آدم‌هاست. دشتی به بزرگی اقیانوس که سرتاسرش افق است. خورشید داغ وسط آسمان، طعم نامانوس قهوه عربی که ترکیبی از تندی و تلخی و گسی است، عطر نان، عطر ادویه‌های رنگارنگ، عطر چای... 

حواسم پر از سر و صداست... پر از واژه‌هایی که نامفهوم اما آشناست. 

حواسم جایی از زمان مانده که هر چه به سال‌روزش نزدیک‌تر می‌شوم، از من دورتر و گُم‌تر می‌شود.

می‌دانی؟ به گمانم قرارمان این نبود. به گمانم سَمت تو، پر از آرامش بود. امسال با خودم می‌گفتم: من خوب نمی‌سوزم. بی‌ادبی نیست کسی از روضه‌های تو زنده برگردد؟ با خودم می‌گفتم: سنگ‌دل شده‌ایم.

این روزها... جگرم بدجوری می‌سوزد... بعضی چیزها... آدم را از تو می‌خورد... آتش می‌زند... خاکسترش را به باد می‌دهد... بعضی چیزها... هیچ از آدم باقی نمی‌گذارد... حس می‌کنم دیگر چیزی از من نمانده... شاید همین روزها... این پوسته دروغین را دور بیندازم...

................................................

پ.ن.

غربت این نیست که بین غیر هم‌زبانانت زندگی کنی. غربت این است که بین هم‌زبانانت، بی هم‌زبان باشی. 


 #بسم_الله_الرحمن_الرحیم
این روزها، خادمان #حضرت_ارباب (ع) بدجوری بی‌قرارند. اونایی که سال‌های گذشته، از ماه‌ها پیش از این، سخت مشغول تهیه و تدارک مراسم #روضه بودند، اونایی که کمی نزدیک محرم، خونه و محلشونو سیاه‌پوش می‌کردن، اونایی که اهل #روضه_خانگی و #نذری بودن .... حالا این روزا دل تو دلشون نیست.
#محرم_99 امتحان سختیه. خدا کنه سربلند بیرون بیاییم.
فقط خواستم یادآوری کنم که اگر سال‌های قبل، در مسیری هدایت شدیم که دلمون گرم موند و احساس سربلندی کردیم، همه از مدد لطف مادر ارباب بوده و بس.
امسال هم عنایت دلسوزانه #حضرت_مادر (س)، یقیناً هدایتگر دلداده‌های ارباب هست.
مرا #دلگرمی صیاد دارد در قفس صائب
نه آن مرغم که سازد حرص آب و دانه سرگرمم



 

به نام خدا

سلام؛

ملت!

باید بفهمیم و باور کنیم و بفهمونیم که دنیا، آشفته و تشنه مُنجی شده.

و باید بفهمیم و باور کنیم و بفهمونیم که ظهور منجی، بندِ خواستِ ما و شماست!

بسه هرچی نشستیم و شعر و قصه گفتیم و تخمه شکستیم! اصلاح، همّت و اراده می‌خواد. تکان خوردن و یاعلی گفتن می‌خواد.

باید نگران بود.

باید دنبال چاره گشت.

اگر دلمون تو آتیش غم این روزگار، جز جز نمی‌کنه، اگر نمی‌فهمیم چی داره سَرِمون میاد، اگر بی‌خیال مصیبت‌هایی هستیم که مثل سیل دور و برمون جاری شده و خشک و ترو با خودش می‌بره، اگر دلمون نمی‌سوزه و آشفته نیستیم و به در و دیوار نمی‌خوریم از لرزشی که جهانو پر کرده، بیایید دعا کنیم بمیریم! چون اگه قراره انسان نباشیم، همون بهتر که اصن نباشیم!

ولی اگر زنده‌ایم و بند بند وجودمونو پریشانی و غم پُر کرده، بیایید یه حرکتی بکنیم به سمت ظهور. وقتی دست و پا زدیم و چاره جستیم و اقدام کردیم و فایده داشتیم، اون وقته که دعامون اثر داره. وگرنه تا ابد بشینیم و دعای فرج بخونیم، چیزی اصلاح نمی‌شه که نمی‌شه که نمی‌شه!

هَل مِن مُعینٍ فَاطیلَ‏ مَعَهُ‏ العَویلَ‏ وَالبُکاءَ؟

به خدا که اشک‌هامون بی‌ثمر و دعاهامون بی‌اثره، چون وجودمون ثمری نداره. چون نمی‌تونیم حتی به قدر یه قدمی، تغییری تو حال جهان که نه، تو حال یه آدم حتی ایجاد کنیم. وقتی نسبت به همه چیز و همه کس بی‌تفاوتیم، چجوری جهان باید اصلاح شه؟! چجوری باید حالمون خوب شه؟ 


 

به‌نام خدا

سلام؛

خوبه آدم بتونه تو زمانِ حال زندگی کنه. خوب‌تره که آدم بتونه تو بخشی از زمانِ حال باقی بمونه.

گاهی یه تیکه از زمانِ حال، به قدر همه عمر آدم ارزشمنده. می‌شه اون یه تیکه رو با کل زندگی‌ت تاخت بزنی. ارزششو که داره هیچ، بلکه ارزشش خیلی هم بیشتر از این حرفاست.

گاهی روحم، دستِ هوش و حواسمو می‌گیره از تنم کوچ می‌کنه به تیکه‌ای از زمانِ حالِ قدیم، که نتونستم ازش جدا شم. می‌شینم روی رو اندازِ نخیِ نازکم، زانوهامو بغل می‌گیرم و به روبه‌روم خیره می‌مونم؛ به دخترکانی که روی تپه‌ی پتوهای چرکِ وسطِ سالن وول می‌زنن، به حجم زیاد جمعیت توی ساختمون نیم‌ساخته‌ای که کُل‌ش یه مستطیل بزرگه، با یه سقف خیلی بلند و پنجره‌هایی که جاشون خالیه، به همهمه زن‌ها و صدای جیغ و گریه‌ی بچه‌ها و به داغِ گرمایی که بینمون موج می‌زنه، و به مردمی که با اینهمه، حالشون خیلی خوبه ...

گاهی آدم یه جایی تو زندگیش توقف می‌کنه و نمی‌تونه تَرک‌ش کنه. و چقدر این موندن دلچسبه.

کی می‌دونه یه لحظه‌ی دیگه، دست تقدیر چی براش رقم زده؟ گاهی وقتا، فکرشم نمی‌کنی که چه مصیبت‌هایی پشتِ هم برات رقم می‌خوره؛ مثلاً یهو الکی الکی بزنه و امسال، مراسم اربعین برگزار نشه. فکرشو بکن!

کاشکی نعمت، عادی نشه و کاش‌تر که آدم، قدر نعمتو بفهمه.

چقدر خوبه که آدم بفهمه. چقدر خوب‌تره که آدم، اون موقع که نعمتو داره قدرشو بفهمه.

رَبِّ أَوْزِعْنی‏ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی‏ أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی‏ والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنی‏ بِرَحْمَتِکَ فی‏ عِبادِکَ الصَّالِحینَ (نمل، 19)

پروردگارا، در دلم افکن تا نعمتی را که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای سپاس بگزارم، و به کار شایسته‌ای که آن را می‌پسندی بپردازم، و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته‌ات داخل کن .

 


 

به‌نام خدا

سلام؛

جز اینکه « آدم باید بلد باشه چجوری حرف بزنه! » : ) بایدم بلد باشه کجا وایسته. آدم باید چینش جهان هستی رو به هم نریزه. باید بفهمه اونکه ساختتش، برای کدوم مأموریت ساختتش. هرکس فرستاده شده که یه گوشه از کار دنیا رو بگیره.

بعضیا زود این چیزا رو می‌فهمن؛ کاراشونو به سرعت انجام می‌دن. یهو می‌بینی تو 15 سالگی، کاری می‌کنن که مردای بزرگ ازش عاجزن. اونا زود کارشونو تموم می‌کنن و می‌رن.

بعضیا هم کارایی ندارن. موندنشون بی‌فایده است. اونام زود می‌رن.

بعضیا کارایی‌شون زیاده، زیاد هم عمر می‌کنن و برکات وجودشون تو عالم جاری و ساریه.

بعضیام مث ما. نه می‌رن، نه کار می‌کنن.

ولی به نظرم خدا یه امیدی به ما داشته که تا حالا نگهمون داشته... لابد دیگه : )

آدم خوبه اینو بفهمه.

بعدشم بفهمه جاش کجاست و کجای عالم باید وایسته.

کسی که زنده است باید مفید باشه. نه فقط برای خانواده و دوست و آشنا، برای جهان هستی باید مفید باشه.

آدم باید بگرده مأموریتشو پیدا کنه.

..............................

پ.ن.

1: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ (مومنون، 115) : آیا گمان برده‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوى ما بازگشت نخواهید کرد؟!

2: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (ذاریات، 56): من جنس و انس را نیافریدم جز برای این‌که عبادتم کنند. 


 

به‌نام خدا

سلام؛

تعلقات، عین کیسه‌های شنی می‌مونن که به بالُن وصله. برای رو زمین موندن، آدم باید تعلق داشته باشه؛ خونواده داشته باشه، جا و مکان داشته باشه، دلخوشی داشته باشه... ولی برای رسیدن به آسمون، لازمه یکی یکی گره‌ی تعلقاتو باز کنه و رهاشون کنه.

تا خودتو از سنگینی تعلقاتت آزاد نکنی، پات از زمین جدا نمی‌شه!

گاهی دیر می‌شه. گاهی آدم اینقدر دست دست می‌کنه که تعلقاتش گره‌ی کور می‌خورن و اونوقت با دندون هم باز نمی‌شن. یهو به خودت میای می‌بینی نمی‌تونی پرواز کنی، گیر افتادی!

بند تعلقاتم گره‌ی کور خورده خدا. گره‌ای که فقط به دست تو باز می‌شه؛ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (قصص، 24). 

وقت پروازه.


به‌نام خدا

سلام؛

-         یه عمر گفتیم مرگ بر امریکا ! هی شعار ! هی حرف ! آخرش چی شد؟!

-         تمنای مرگ ملت‌ها و تولید اینهمه انرژی منفی، چه مشکلی از دنیا رو تا حالا حل کرده که از این به بعد بکنه؟!

-         خوبه ملت‌های دیگه هم برای ما آرزوی مرگ بکنن؟! خوشمون میاد؟!

همیناست دیگه نه؟ اگه چیزی رو جا انداختم بگین اضافه کنم...

اول از همه، ما نمی‌گیم مرگ بر آمریکا، خدا می‌گه. اصلاً فرهنگ لعن و نفرین نسبت به «بدهای عالم» رو خود خدا اونم توی قرآن یادمون داده. خدا که حرف بد نمی‌زنه نعوذبالله... اشتباه هم که نمی‌کنه نعوذبالله... پس پشت این مرگ خواستن برای بدها، یه حکمت خوبی هست که اوضاع انسان‌ها و جهان رو بهتر می‌کنه. تو این که بحثی نیست که همه کار خدا از سر حکمته و حکمت‌های خدا برای رشد انسان‌ها در جهت زندگی بهتر و جهانی سالم‌تر و آخرتی آبادتره.

اما کجاهای قرآن خدا گفته مرگ بر بدها؟

سوره محمد، آیه 8:

وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم

یعنی کسانی که کافر شدند و با دین مقابله می‌کنند؛ مرگ بر آنان باد. دقیقاً معنی فارسی «فَتَعْساً لَهُمْ» اینه: «مرگ بر آنان باد»، یعنی «نابود باشند».

سوره ممتحنه، آیه 4:

"قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى? تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ"

یعنی برای شما الگوی خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی‌که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکارشده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

خدا می‌فرماید از حضرت ابراهیم (ع) و کسانی که ایشان را همراهی کردند، الگو بگیرید. کجا؟ اونجایی که اعلام برائت کردند از مشرکان و اعمالشون. برائت، یعنی دشمنی و بیزاری و نفرت که گاهی بیان میشه، گاهی نمی‌شه. خدا فرموده از حضرت ابراهیم (ع) الگو بگیرید در اعلام برائت. پس باید نفرت و دشمنی‌مونو به زبون بیاریم و نشون بدیم.

گروه‌های مختلفی توی قرآن مورد لعن و نفرین خداوند و فرشتگان و خوبان عالم واقع شده‌اند:

1.       کافران / سوره احزاب آیه 64

2.      کتمان‌کنندگان حقایق / سوره بقره آیه 159

3.       آزاردهندگان رسول خدا (ص) / سوره احزاب آیه

4.       ستمکاران / سوره مائده آیه 78

5.       فسادگران در زمین / سوره محمد (ص) آیات 22 و 23

6.       نسبت‌دهندگان دروغ به خداوند بزرگ / سوره هود آیه 18

7.      نسبت‌دهندگان به فحشا ـ زنا و .../ سوره نور آیه 23

 

این از لعن و نفرین و آشکار کردن دشمنی.

اما در بخش‌هایی از قرآن هم خداوند، مرگ خواستن برای مستکبران رو مطرح کرده و صراحتا فرموده «مرگ بر...»:

1.      سوره بروج، آیه 4:

 قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ

مرگ بر شکنجه‏‌گران صاحب گودال آتش (مرگ بر ستمگرانی که برای سوزاندن و هلاکت مؤمنان چاله‌هایی پر ازآتش درست کرده بودند).

2.      سوره الذاریات، آیه 10:

 قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ

مرگ بر دروغگویانی که بی‌دلیل و برهان سخن می‌گویند و مردم را گمراه می‌کنند.

3.      سوره مدثر، آیات 18 تا 20:

 إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ، فَقُتِلَ کَیْف قَدَّرَ، ثمَّ قُتِلَ کَیْف قَدَّرَ

اوست که فکر و اندیشه بدی کرد، و مرگ بر او که چه اندیشه غلطی کرد، باز هم مرگ بر او که چه فکر خطایی کرد.

4.      سوره عبس، آیه 17:

 قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ 

مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!

 

پس، مرگ بر بدهای عالم، شعار ما نیست. چون ما کاره‌ای نیستیم. ما فقط بنده‌ایم و وظیفه‌مون اطاعت از فرمان پروردگارمونه. ما مطابق امر پروردگارمون می‌گیم مرگ‌ بر امریکا.

اما وقتی می‌گیم مرگ بر امریکا، یعنی آرزوی مرگ و نیستی برای ملت امریکا داریم؟ معلومه که نه! ما با مردم عادی که دشمنی ندارن و خودشون اسیر کینه‌توزی و فساد حاکمان تروریستشون هستن کاری نداریم. ما آرزوی نابودی دولت‌ها و حکومت‌هایی رو داریم که جز ظلم و فساد، کاری تو عالم نمی‌کنن و این مطابق عقل و دستور دینمونه.

اگر مرگ بر امریکا بی‌اثر بود، رئیس جمهور امریکا به تقلا نمی‌افتاد که این شعارو از زبون ما بندازه و وسط سخنرانیش تو سازمان ملل از ملت ایران بخواد دیگه شعار مرگ بر امریکا ندن. اگه بی اثر بود، امریکاپرست‌های بی‌هویت دست و پا نمی‌زدن که به بهونه‌های مختلف، این شعارو حذف کنن. ما اگر ملت ضعیفی بودیم و می‌گفتیم مرگ بر امریکا، به جای اینکه ناراحت بشن باید بهمون می‌خندیدن. پس ما ملت قدرتمندی هستیم و مرگ بر امریکا گفتنمون اثر داره که ترسیدن و دست و پا می‌زنن. این نکته خیلی مهمه. نباید به سادگی ازش گذشت.

اینکه امام خمینی (ره) فرمودن «امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» هم یقینا صحیحه چون بر اساس کلام خداست:

الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ صَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُم (سوره محمد، آیه 1)

کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، (خداوند) اعمالشان را نابود می‌کند!

می‌بینیم که امریکا چقدر زور می‌زنه، سرمایه می‌ریزه، آدم استخدام می‌کنه، چقدر فتنه و فساد درست می‌کنه، ولی آخرش همش مثل حباب روی آب، از بین می‌ره. هرکاری می‌کنه به هدف کثیفش که از بین بردن اسلام و ذلت مسلموناست نمی‌رسه. چون این وعده خداست. یعنی یه سنت الهی که حتما محقق می‌شه.

همینطور کلام شهید بهشتی که «به آمریکا بگویید، از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!»، این هم کلام خداست:

هَا انتم اُولاءِ تُحبُّونَهم ولا یُحبّونَکم وتُومِنون بِالکتابِ کُلِّهِ وَإذَا لَقوکُم قالوا ءامَنّا وإذا خَلَوا عَضُّوا عَلیکم اَلاَنامِلَ مِنَ الغَیظِ قُل مُوتُوا بِغَیظِکُم إنَّ اللهَ علیمٌ بِذاتِ الصُّدور (سوره آل عمران، آیه 119)

آگاه باشید شما کسانی هستید که آنها را دوست دارید در حالیکه آنها شما را دوست ندارند چون شما به همه کتب آسمانی ایمان دارید به آنها محبت می‌کنید- اما آنها نفاق می‌ورزند- هرگاه باشما ملاقات کنند، اظهار ایمان می‌کنند و در خلوت از شدت خشم سرانگشتان خود را به دندان گیرند! بگو به این خشم بمیرید. خدا از درون دل‌ها آگاه است.

امریکا، فقط دشمن ما نیست، دشمن درجه یک انسانیته. استکبار، یعنی کسی خودشو قدرت برتر و شخصیت درجه یک عالم بدونه. اینجور افراد، مورد خشم و غضب شدید خدا هستند، مثل فرعون‌ها و پادشاهان ظالم و امروز، امریکای جنایت‌کار، انگلیس خبیث و اسرائیل رذل. اینها قطعا نابودشدنی هستند، چه ما نابودیشونو بخواییم چه نخواییم. چون خواست خدا قطعا محقق می‌شه.  


 

به‌نام خدا

سلام؛

این روزها، حال کسی رو داریم که یه برادرش، سهواً، برادر دیگرشو کشته. برای هر دو عزاداریم. به هر طرف می‌چرخیم جز خون دل نمی‌بینیم. اینقدر قلب‌هامون آتیش گرفته که دودش آه می‌شه مدام و جای هر حرف و کلمه‌ای از دهانمان خارج می‌شه. اشک‌هامون چنان به جوش اومده که گونه‌هامونو خون انداخته. بند بند استخونامون می‌خواد از هم باز شه. نه نای راه رفتن مونده، نه مجال گفتن. لبخند از چهره‌هامون پرکشیده و سراپا ماتمیم. چطور می‌شه حال این روزها رو تعریف کرد؟

با اینهمه، چرا از سپاه دفاع نکنم؟ یه برادرو از دست دادیم، نمی‌خوام اون یکی رو هم از دست بدیم. چرا پشت سپاه نایستم و سپر ترکش‌های بدخواهانش نباشم وقتی یه عمر، بی مزد و بی منت، سپر بلای همه ما بود. بی اینکه بفهمیم، بی اینکه توجه کنیم، بی اینکه قدردان باشیم. سپاه، همیشه مظلوم بود. همیشه مورد طعنه بدخواه بود. همیشه همه کاسه کوزه‌ها سرش شکسته شد و همیشه کنارمون بود. سپر بلامون بود. تو سیل و زلزله، اولین گروه پیش‌قدم بود که به دادمون می‌رسید. سراپا خاک و گل می‌شد، تا گرد اندوه رو از چهره‌هامون پاک کنه. توی مرزها، بیرون مرزها، زمین، هوا، آب، همه جا رو برامون پاسداری داد که آب تو دلمون تکون نخوره. که اون جریان اکران فیلم «به وقت شام»، در پردیس کوروش، لباس حقیقت به تن نکنه و تن و بدن زن و بچه بی‌دفاعو نلرزونه. سپاه، همیشه مرد بوده، وسط اینهمه نامردمی.

به قول شهید همت، وقتی تو جبهه سرگردون شدین، ببینین آتیش دشمن کدوم طرف می‌باره. هرجا زیر آتیش دشمنه، اونجا سنگر خودیه. چرا از سپاه دفاع نکنم وقتی توپ‌خونه دشمن بسته رو سر سپاه ما. سپاه ما. سپاهی که برخاسته از دل ماست و همه همتش ما مردمیم. سپاه، جان این ملته. اگر الان پشتش نباشیم، دشمن جان ما رو می‌گیره. اونوقت دواعش و سرکرده‌هاشون فرصت پیدا می‌کنن ادعا و آرزوی همیشگیشونو تحقق ببخشن و در ایران، حمام خون بنا کنند.

در پایان، برای رفقام و هرکس حرفمو می‌فهمه می‌نویسم، برای رفع این هم و غم عظیم و این گرفتاری خردکننده، سفارش شده جوشن صغیر بخوانیم.

بخوانیم و برای التیام دردهای کشورمون دعا کنیم. برای فرج مولامون زیاد دعا کنیم که گشایش اول و آخر، به دستان مبارک ایشون بنده و چاره دردهای امروز و همیشه‌مونه.

 

 

 

 


به‌نام خدا

سلام؛

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود: «قرآن بر چهار قسمت نازل شده است: یک چهارم درباره حلال و یک چهارم درباره حرام، یک چهارم درباره سنتها و احکام، یک چهارم درباره اخبار آنان که قبل از شما بوده اند و آنان که بعد از شما خواهند آمد و حلّ و فصل مسائل جاری شما [1].

آدم چیزهای مهم و حساس رو دو دستی می‌گیره؛ چیزی که توجه ویژه می‌خواد، احتیاط خاص می‌طلبه، اهمیت بالایی داره، وزینه، و خلاصه چیزی که باید خیلی حواسمون بهش باشه رو باید دو دستی بگیریم. ما قرآن رو یه دستی گرفتیم!

یک چهارم قرآن بنابر روایت، تاریخه. تاریخ هم برای خوندن و دونستن و عبرت گرفتنه. ولی ما غالباً بی توجهیم.

خدا در قرآن می‌فرماید:

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فی‏ مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ [2].

قطعاً خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کرده است ، و [نیز] در روز «حُنَین» آن هنگام که شمارِ زیادتان شما را به شگفت آورده بود ، ولی به هیچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد ، و زمین با همه فراخی بر شما تنگ گردید ، سپس در حالی که پشت [به دشمن] کرده بودید برگشتید.

حنین، اسم بیابانی است بین مکه و طائف که جنگ معروف حنین در اون اتفاق افتاد. اون روز مسلمونا که همیشه مظلوم و ضعیف بودن، وقتی دیدن چقدر تعدادشون زیاده و از نظر تعداد به دشمن برتری دارن، مغرور شدن و پیش خودشون گفتن ما هرگز از اینا شکست نمی‌خوریم. همین غرور منشأ شکستشون شد. چون غرور با خودش غفلت هم میاره. غفلت از مسبب الاسباب. یعنی من تکیه‌ام به زور بازوی خودم باشه، به علمم، به قدرت بیانم، به هر توانمندی که تو خودم می‌بینم و غفلت کنم از اینکه سرچشمه همه اینا خداست و اگر توانمندی‌ای در من هست، فقط در سایه لطف و اراده خداست. وقتی آدم غافل می‌شه، باید تنبیه شه. تنبیه یعنی آگاهی. یعنی بفهمه کجای کارش ایراد داره. چون بنا بر رشده. و رشد وابسته به آگاهیه.

مسلمونا مغرور شدن و به همین خاطر شکست خوردن. چنان شکستی که فقط دنبال راهی برای خلاصی از مخمصه بودن و هیچ پناهی پیدا نمی‌کردن.

حال این روزهای ما، این آیه رو یاد آدم میاره. شهادت حاج قاسم که تا همین یکی دو روز پیش اصلاً برامون قابل هضم نبود، و پشت سرش اون تشییع جنازه باشکوه و غرورآفرین که فقط می‌تونست معجزه‌ای در ایران و عراق و لبنان و سایر کشورهای فتنه‌زده و کل دنیا باشه، و باز پشت‌بندش، سیلی محکم سپاه بر امریکای تروریست و عقب‌نشینی وحشت‌زده امریکا، اسرائیل، و آل سعود، همه وجودمونو پر از غرور و افتخار کرد. خب طبیعی هم بود. گاهی هم گفتیم و نوشتیم که «و ما رمیت اذ رمیت، ولکن الله رمی»، ولی خب، خودمونیم، اونجور که باید و شاید، اونجور از اعماق قلبمون، درنیومد. خدایی شیرمردان سپاهمون غرورآفرینن ولی خب، غرور کار دستمون داد.

اینقدر اوضاع به هم پیچیده و دردها تو در تو و مصیبت‌ها بی‌پایانه که آدم روزی هزاربار آرزوی مرگ می‌کنه. کاش این کابوس وحشتناک هرچه زودتر تموم شه. قلب‌هامون مالامال درده و چهره‌هامون در هم شکسته و چشمامون غم‌باره. ولی بی‌کس‌وکار نیستیم. پروردگاری داریم که امید و توکلمون به اونه و می‌دونیم هر بلایی سرمون میاد، در مسیر رشدمونه و قراره این پوسته‌های سختو بشکنیم و جوونه بزنیم و سر از این خاک سیاه دربیاریم و تو آغوش آفتاب، جوونه بزنیم. می‌دونیم خدایی که با ماست، ما رو تنها نمی‌ذاره و این، تنها روزنه تنفسمون تو این روزهاست.

الان هم چاره، پناه بردن به آغوش امن و مطمئن پروردگاره. باید معنویاتمونو تقویت کنیم. ارتباطمونو با خدا قوی کنیم تا بهمون آرامش و طمأنینه بده و خودش از این طوفان‌های سهمگین به سلامت عبورمون بده. باید همونجور که ازمون خواسته از صبر و نماز کمک بگیریم: وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ [3].

اگه با خدا باشیم و حدودشو رعایت کنیم، خدا پشت ما رو خالی نمی‌کنه، قطعاً کمکمون می‌کنه و این وعده الهیه که إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت أَقدامَکُم، اگر دین خدا رو یاری کنیم، زیر چتر حمایت خدا قرار می‌گیریم و ان‌شاءالله می‌رسه روزهای روشنی که انتظارش، طاقتمونو برده:

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلی‏ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ [4].

آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد ، و سپاهیانی فرو فرستاد که آنها را نمی دیدید ، و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد ، و سزای کافران همین بود.

 

 

پ.ن.

1. کلینی، محمّدبن یعقوب، اصول کافی، به تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 2/627: عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: انّ القرآن نزل أربعه أرباع، ربع حلال و ربع حرام، و ربع سنن و احکام و ربع خبر ما کان قبلکم و نبأ مایکون بعدکم و فصل ما بینکم.

2. سوره توبه، آیه 25.

3. سوره بقره، آیه 45.

4. سوره توبه، آیه 26.


درباره وبلاگ

مراقبم که مبادا تهی شوم از تو ...
امکانات وب


بازدید امروز: 59
بازدید دیروز: 312
کل بازدیدها: 368724