EMOZIONANTE
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 

به نام خدا

سلام؛

ملت!

باید بفهمیم و باور کنیم و بفهمونیم که دنیا، آشفته و تشنه مُنجی شده.

و باید بفهمیم و باور کنیم و بفهمونیم که ظهور منجی، بندِ خواستِ ما و شماست!

بسه هرچی نشستیم و شعر و قصه گفتیم و تخمه شکستیم! اصلاح، همّت و اراده می‌خواد. تکان خوردن و یاعلی گفتن می‌خواد.

باید نگران بود.

باید دنبال چاره گشت.

اگر دلمون تو آتیش غم این روزگار، جز جز نمی‌کنه، اگر نمی‌فهمیم چی داره سَرِمون میاد، اگر بی‌خیال مصیبت‌هایی هستیم که مثل سیل دور و برمون جاری شده و خشک و ترو با خودش می‌بره، اگر دلمون نمی‌سوزه و آشفته نیستیم و به در و دیوار نمی‌خوریم از لرزشی که جهانو پر کرده، بیایید دعا کنیم بمیریم! چون اگه قراره انسان نباشیم، همون بهتر که اصن نباشیم!

ولی اگر زنده‌ایم و بند بند وجودمونو پریشانی و غم پُر کرده، بیایید یه حرکتی بکنیم به سمت ظهور. وقتی دست و پا زدیم و چاره جستیم و اقدام کردیم و فایده داشتیم، اون وقته که دعامون اثر داره. وگرنه تا ابد بشینیم و دعای فرج بخونیم، چیزی اصلاح نمی‌شه که نمی‌شه که نمی‌شه!

هَل مِن مُعینٍ فَاطیلَ‏ مَعَهُ‏ العَویلَ‏ وَالبُکاءَ؟

به خدا که اشک‌هامون بی‌ثمر و دعاهامون بی‌اثره، چون وجودمون ثمری نداره. چون نمی‌تونیم حتی به قدر یه قدمی، تغییری تو حال جهان که نه، تو حال یه آدم حتی ایجاد کنیم. وقتی نسبت به همه چیز و همه کس بی‌تفاوتیم، چجوری جهان باید اصلاح شه؟! چجوری باید حالمون خوب شه؟ 


 

به‌نام خدا

سلام؛

خوبه آدم بتونه تو زمانِ حال زندگی کنه. خوب‌تره که آدم بتونه تو بخشی از زمانِ حال باقی بمونه.

گاهی یه تیکه از زمانِ حال، به قدر همه عمر آدم ارزشمنده. می‌شه اون یه تیکه رو با کل زندگی‌ت تاخت بزنی. ارزششو که داره هیچ، بلکه ارزشش خیلی هم بیشتر از این حرفاست.

گاهی روحم، دستِ هوش و حواسمو می‌گیره از تنم کوچ می‌کنه به تیکه‌ای از زمانِ حالِ قدیم، که نتونستم ازش جدا شم. می‌شینم روی رو اندازِ نخیِ نازکم، زانوهامو بغل می‌گیرم و به روبه‌روم خیره می‌مونم؛ به دخترکانی که روی تپه‌ی پتوهای چرکِ وسطِ سالن وول می‌زنن، به حجم زیاد جمعیت توی ساختمون نیم‌ساخته‌ای که کُل‌ش یه مستطیل بزرگه، با یه سقف خیلی بلند و پنجره‌هایی که جاشون خالیه، به همهمه زن‌ها و صدای جیغ و گریه‌ی بچه‌ها و به داغِ گرمایی که بینمون موج می‌زنه، و به مردمی که با اینهمه، حالشون خیلی خوبه ...

گاهی آدم یه جایی تو زندگیش توقف می‌کنه و نمی‌تونه تَرک‌ش کنه. و چقدر این موندن دلچسبه.

کی می‌دونه یه لحظه‌ی دیگه، دست تقدیر چی براش رقم زده؟ گاهی وقتا، فکرشم نمی‌کنی که چه مصیبت‌هایی پشتِ هم برات رقم می‌خوره؛ مثلاً یهو الکی الکی بزنه و امسال، مراسم اربعین برگزار نشه. فکرشو بکن!

کاشکی نعمت، عادی نشه و کاش‌تر که آدم، قدر نعمتو بفهمه.

چقدر خوبه که آدم بفهمه. چقدر خوب‌تره که آدم، اون موقع که نعمتو داره قدرشو بفهمه.

رَبِّ أَوْزِعْنی‏ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی‏ أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی‏ والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنی‏ بِرَحْمَتِکَ فی‏ عِبادِکَ الصَّالِحینَ (نمل، 19)

پروردگارا، در دلم افکن تا نعمتی را که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای سپاس بگزارم، و به کار شایسته‌ای که آن را می‌پسندی بپردازم، و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته‌ات داخل کن .

 


 

به‌نام خدا

سلام؛

جز اینکه « آدم باید بلد باشه چجوری حرف بزنه! » : ) بایدم بلد باشه کجا وایسته. آدم باید چینش جهان هستی رو به هم نریزه. باید بفهمه اونکه ساختتش، برای کدوم مأموریت ساختتش. هرکس فرستاده شده که یه گوشه از کار دنیا رو بگیره.

بعضیا زود این چیزا رو می‌فهمن؛ کاراشونو به سرعت انجام می‌دن. یهو می‌بینی تو 15 سالگی، کاری می‌کنن که مردای بزرگ ازش عاجزن. اونا زود کارشونو تموم می‌کنن و می‌رن.

بعضیا هم کارایی ندارن. موندنشون بی‌فایده است. اونام زود می‌رن.

بعضیا کارایی‌شون زیاده، زیاد هم عمر می‌کنن و برکات وجودشون تو عالم جاری و ساریه.

بعضیام مث ما. نه می‌رن، نه کار می‌کنن.

ولی به نظرم خدا یه امیدی به ما داشته که تا حالا نگهمون داشته... لابد دیگه : )

آدم خوبه اینو بفهمه.

بعدشم بفهمه جاش کجاست و کجای عالم باید وایسته.

کسی که زنده است باید مفید باشه. نه فقط برای خانواده و دوست و آشنا، برای جهان هستی باید مفید باشه.

آدم باید بگرده مأموریتشو پیدا کنه.

..............................

پ.ن.

1: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ (مومنون، 115) : آیا گمان برده‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوى ما بازگشت نخواهید کرد؟!

2: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (ذاریات، 56): من جنس و انس را نیافریدم جز برای این‌که عبادتم کنند. 


 

به‌نام خدا

سلام؛

تعلقات، عین کیسه‌های شنی می‌مونن که به بالُن وصله. برای رو زمین موندن، آدم باید تعلق داشته باشه؛ خونواده داشته باشه، جا و مکان داشته باشه، دلخوشی داشته باشه... ولی برای رسیدن به آسمون، لازمه یکی یکی گره‌ی تعلقاتو باز کنه و رهاشون کنه.

تا خودتو از سنگینی تعلقاتت آزاد نکنی، پات از زمین جدا نمی‌شه!

گاهی دیر می‌شه. گاهی آدم اینقدر دست دست می‌کنه که تعلقاتش گره‌ی کور می‌خورن و اونوقت با دندون هم باز نمی‌شن. یهو به خودت میای می‌بینی نمی‌تونی پرواز کنی، گیر افتادی!

بند تعلقاتم گره‌ی کور خورده خدا. گره‌ای که فقط به دست تو باز می‌شه؛ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (قصص، 24). 

وقت پروازه.


به‌نام خدا

سلام؛

-         یه عمر گفتیم مرگ بر امریکا ! هی شعار ! هی حرف ! آخرش چی شد؟!

-         تمنای مرگ ملت‌ها و تولید اینهمه انرژی منفی، چه مشکلی از دنیا رو تا حالا حل کرده که از این به بعد بکنه؟!

-         خوبه ملت‌های دیگه هم برای ما آرزوی مرگ بکنن؟! خوشمون میاد؟!

همیناست دیگه نه؟ اگه چیزی رو جا انداختم بگین اضافه کنم...

اول از همه، ما نمی‌گیم مرگ بر آمریکا، خدا می‌گه. اصلاً فرهنگ لعن و نفرین نسبت به «بدهای عالم» رو خود خدا اونم توی قرآن یادمون داده. خدا که حرف بد نمی‌زنه نعوذبالله... اشتباه هم که نمی‌کنه نعوذبالله... پس پشت این مرگ خواستن برای بدها، یه حکمت خوبی هست که اوضاع انسان‌ها و جهان رو بهتر می‌کنه. تو این که بحثی نیست که همه کار خدا از سر حکمته و حکمت‌های خدا برای رشد انسان‌ها در جهت زندگی بهتر و جهانی سالم‌تر و آخرتی آبادتره.

اما کجاهای قرآن خدا گفته مرگ بر بدها؟

سوره محمد، آیه 8:

وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم

یعنی کسانی که کافر شدند و با دین مقابله می‌کنند؛ مرگ بر آنان باد. دقیقاً معنی فارسی «فَتَعْساً لَهُمْ» اینه: «مرگ بر آنان باد»، یعنی «نابود باشند».

سوره ممتحنه، آیه 4:

"قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى? تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ"

یعنی برای شما الگوی خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی‌که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکارشده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

خدا می‌فرماید از حضرت ابراهیم (ع) و کسانی که ایشان را همراهی کردند، الگو بگیرید. کجا؟ اونجایی که اعلام برائت کردند از مشرکان و اعمالشون. برائت، یعنی دشمنی و بیزاری و نفرت که گاهی بیان میشه، گاهی نمی‌شه. خدا فرموده از حضرت ابراهیم (ع) الگو بگیرید در اعلام برائت. پس باید نفرت و دشمنی‌مونو به زبون بیاریم و نشون بدیم.

گروه‌های مختلفی توی قرآن مورد لعن و نفرین خداوند و فرشتگان و خوبان عالم واقع شده‌اند:

1.       کافران / سوره احزاب آیه 64

2.      کتمان‌کنندگان حقایق / سوره بقره آیه 159

3.       آزاردهندگان رسول خدا (ص) / سوره احزاب آیه

4.       ستمکاران / سوره مائده آیه 78

5.       فسادگران در زمین / سوره محمد (ص) آیات 22 و 23

6.       نسبت‌دهندگان دروغ به خداوند بزرگ / سوره هود آیه 18

7.      نسبت‌دهندگان به فحشا ـ زنا و .../ سوره نور آیه 23

 

این از لعن و نفرین و آشکار کردن دشمنی.

اما در بخش‌هایی از قرآن هم خداوند، مرگ خواستن برای مستکبران رو مطرح کرده و صراحتا فرموده «مرگ بر...»:

1.      سوره بروج، آیه 4:

 قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ

مرگ بر شکنجه‏‌گران صاحب گودال آتش (مرگ بر ستمگرانی که برای سوزاندن و هلاکت مؤمنان چاله‌هایی پر ازآتش درست کرده بودند).

2.      سوره الذاریات، آیه 10:

 قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ

مرگ بر دروغگویانی که بی‌دلیل و برهان سخن می‌گویند و مردم را گمراه می‌کنند.

3.      سوره مدثر، آیات 18 تا 20:

 إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ، فَقُتِلَ کَیْف قَدَّرَ، ثمَّ قُتِلَ کَیْف قَدَّرَ

اوست که فکر و اندیشه بدی کرد، و مرگ بر او که چه اندیشه غلطی کرد، باز هم مرگ بر او که چه فکر خطایی کرد.

4.      سوره عبس، آیه 17:

 قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ 

مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!

 

پس، مرگ بر بدهای عالم، شعار ما نیست. چون ما کاره‌ای نیستیم. ما فقط بنده‌ایم و وظیفه‌مون اطاعت از فرمان پروردگارمونه. ما مطابق امر پروردگارمون می‌گیم مرگ‌ بر امریکا.

اما وقتی می‌گیم مرگ بر امریکا، یعنی آرزوی مرگ و نیستی برای ملت امریکا داریم؟ معلومه که نه! ما با مردم عادی که دشمنی ندارن و خودشون اسیر کینه‌توزی و فساد حاکمان تروریستشون هستن کاری نداریم. ما آرزوی نابودی دولت‌ها و حکومت‌هایی رو داریم که جز ظلم و فساد، کاری تو عالم نمی‌کنن و این مطابق عقل و دستور دینمونه.

اگر مرگ بر امریکا بی‌اثر بود، رئیس جمهور امریکا به تقلا نمی‌افتاد که این شعارو از زبون ما بندازه و وسط سخنرانیش تو سازمان ملل از ملت ایران بخواد دیگه شعار مرگ بر امریکا ندن. اگه بی اثر بود، امریکاپرست‌های بی‌هویت دست و پا نمی‌زدن که به بهونه‌های مختلف، این شعارو حذف کنن. ما اگر ملت ضعیفی بودیم و می‌گفتیم مرگ بر امریکا، به جای اینکه ناراحت بشن باید بهمون می‌خندیدن. پس ما ملت قدرتمندی هستیم و مرگ بر امریکا گفتنمون اثر داره که ترسیدن و دست و پا می‌زنن. این نکته خیلی مهمه. نباید به سادگی ازش گذشت.

اینکه امام خمینی (ره) فرمودن «امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» هم یقینا صحیحه چون بر اساس کلام خداست:

الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ صَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُم (سوره محمد، آیه 1)

کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، (خداوند) اعمالشان را نابود می‌کند!

می‌بینیم که امریکا چقدر زور می‌زنه، سرمایه می‌ریزه، آدم استخدام می‌کنه، چقدر فتنه و فساد درست می‌کنه، ولی آخرش همش مثل حباب روی آب، از بین می‌ره. هرکاری می‌کنه به هدف کثیفش که از بین بردن اسلام و ذلت مسلموناست نمی‌رسه. چون این وعده خداست. یعنی یه سنت الهی که حتما محقق می‌شه.

همینطور کلام شهید بهشتی که «به آمریکا بگویید، از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!»، این هم کلام خداست:

هَا انتم اُولاءِ تُحبُّونَهم ولا یُحبّونَکم وتُومِنون بِالکتابِ کُلِّهِ وَإذَا لَقوکُم قالوا ءامَنّا وإذا خَلَوا عَضُّوا عَلیکم اَلاَنامِلَ مِنَ الغَیظِ قُل مُوتُوا بِغَیظِکُم إنَّ اللهَ علیمٌ بِذاتِ الصُّدور (سوره آل عمران، آیه 119)

آگاه باشید شما کسانی هستید که آنها را دوست دارید در حالیکه آنها شما را دوست ندارند چون شما به همه کتب آسمانی ایمان دارید به آنها محبت می‌کنید- اما آنها نفاق می‌ورزند- هرگاه باشما ملاقات کنند، اظهار ایمان می‌کنند و در خلوت از شدت خشم سرانگشتان خود را به دندان گیرند! بگو به این خشم بمیرید. خدا از درون دل‌ها آگاه است.

امریکا، فقط دشمن ما نیست، دشمن درجه یک انسانیته. استکبار، یعنی کسی خودشو قدرت برتر و شخصیت درجه یک عالم بدونه. اینجور افراد، مورد خشم و غضب شدید خدا هستند، مثل فرعون‌ها و پادشاهان ظالم و امروز، امریکای جنایت‌کار، انگلیس خبیث و اسرائیل رذل. اینها قطعا نابودشدنی هستند، چه ما نابودیشونو بخواییم چه نخواییم. چون خواست خدا قطعا محقق می‌شه.  


 

به‌نام خدا

سلام؛

این روزها، حال کسی رو داریم که یه برادرش، سهواً، برادر دیگرشو کشته. برای هر دو عزاداریم. به هر طرف می‌چرخیم جز خون دل نمی‌بینیم. اینقدر قلب‌هامون آتیش گرفته که دودش آه می‌شه مدام و جای هر حرف و کلمه‌ای از دهانمان خارج می‌شه. اشک‌هامون چنان به جوش اومده که گونه‌هامونو خون انداخته. بند بند استخونامون می‌خواد از هم باز شه. نه نای راه رفتن مونده، نه مجال گفتن. لبخند از چهره‌هامون پرکشیده و سراپا ماتمیم. چطور می‌شه حال این روزها رو تعریف کرد؟

با اینهمه، چرا از سپاه دفاع نکنم؟ یه برادرو از دست دادیم، نمی‌خوام اون یکی رو هم از دست بدیم. چرا پشت سپاه نایستم و سپر ترکش‌های بدخواهانش نباشم وقتی یه عمر، بی مزد و بی منت، سپر بلای همه ما بود. بی اینکه بفهمیم، بی اینکه توجه کنیم، بی اینکه قدردان باشیم. سپاه، همیشه مظلوم بود. همیشه مورد طعنه بدخواه بود. همیشه همه کاسه کوزه‌ها سرش شکسته شد و همیشه کنارمون بود. سپر بلامون بود. تو سیل و زلزله، اولین گروه پیش‌قدم بود که به دادمون می‌رسید. سراپا خاک و گل می‌شد، تا گرد اندوه رو از چهره‌هامون پاک کنه. توی مرزها، بیرون مرزها، زمین، هوا، آب، همه جا رو برامون پاسداری داد که آب تو دلمون تکون نخوره. که اون جریان اکران فیلم «به وقت شام»، در پردیس کوروش، لباس حقیقت به تن نکنه و تن و بدن زن و بچه بی‌دفاعو نلرزونه. سپاه، همیشه مرد بوده، وسط اینهمه نامردمی.

به قول شهید همت، وقتی تو جبهه سرگردون شدین، ببینین آتیش دشمن کدوم طرف می‌باره. هرجا زیر آتیش دشمنه، اونجا سنگر خودیه. چرا از سپاه دفاع نکنم وقتی توپ‌خونه دشمن بسته رو سر سپاه ما. سپاه ما. سپاهی که برخاسته از دل ماست و همه همتش ما مردمیم. سپاه، جان این ملته. اگر الان پشتش نباشیم، دشمن جان ما رو می‌گیره. اونوقت دواعش و سرکرده‌هاشون فرصت پیدا می‌کنن ادعا و آرزوی همیشگیشونو تحقق ببخشن و در ایران، حمام خون بنا کنند.

در پایان، برای رفقام و هرکس حرفمو می‌فهمه می‌نویسم، برای رفع این هم و غم عظیم و این گرفتاری خردکننده، سفارش شده جوشن صغیر بخوانیم.

بخوانیم و برای التیام دردهای کشورمون دعا کنیم. برای فرج مولامون زیاد دعا کنیم که گشایش اول و آخر، به دستان مبارک ایشون بنده و چاره دردهای امروز و همیشه‌مونه.

 

 

 

 


به‌نام خدا

سلام؛

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود: «قرآن بر چهار قسمت نازل شده است: یک چهارم درباره حلال و یک چهارم درباره حرام، یک چهارم درباره سنتها و احکام، یک چهارم درباره اخبار آنان که قبل از شما بوده اند و آنان که بعد از شما خواهند آمد و حلّ و فصل مسائل جاری شما [1].

آدم چیزهای مهم و حساس رو دو دستی می‌گیره؛ چیزی که توجه ویژه می‌خواد، احتیاط خاص می‌طلبه، اهمیت بالایی داره، وزینه، و خلاصه چیزی که باید خیلی حواسمون بهش باشه رو باید دو دستی بگیریم. ما قرآن رو یه دستی گرفتیم!

یک چهارم قرآن بنابر روایت، تاریخه. تاریخ هم برای خوندن و دونستن و عبرت گرفتنه. ولی ما غالباً بی توجهیم.

خدا در قرآن می‌فرماید:

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فی‏ مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ [2].

قطعاً خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کرده است ، و [نیز] در روز «حُنَین» آن هنگام که شمارِ زیادتان شما را به شگفت آورده بود ، ولی به هیچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد ، و زمین با همه فراخی بر شما تنگ گردید ، سپس در حالی که پشت [به دشمن] کرده بودید برگشتید.

حنین، اسم بیابانی است بین مکه و طائف که جنگ معروف حنین در اون اتفاق افتاد. اون روز مسلمونا که همیشه مظلوم و ضعیف بودن، وقتی دیدن چقدر تعدادشون زیاده و از نظر تعداد به دشمن برتری دارن، مغرور شدن و پیش خودشون گفتن ما هرگز از اینا شکست نمی‌خوریم. همین غرور منشأ شکستشون شد. چون غرور با خودش غفلت هم میاره. غفلت از مسبب الاسباب. یعنی من تکیه‌ام به زور بازوی خودم باشه، به علمم، به قدرت بیانم، به هر توانمندی که تو خودم می‌بینم و غفلت کنم از اینکه سرچشمه همه اینا خداست و اگر توانمندی‌ای در من هست، فقط در سایه لطف و اراده خداست. وقتی آدم غافل می‌شه، باید تنبیه شه. تنبیه یعنی آگاهی. یعنی بفهمه کجای کارش ایراد داره. چون بنا بر رشده. و رشد وابسته به آگاهیه.

مسلمونا مغرور شدن و به همین خاطر شکست خوردن. چنان شکستی که فقط دنبال راهی برای خلاصی از مخمصه بودن و هیچ پناهی پیدا نمی‌کردن.

حال این روزهای ما، این آیه رو یاد آدم میاره. شهادت حاج قاسم که تا همین یکی دو روز پیش اصلاً برامون قابل هضم نبود، و پشت سرش اون تشییع جنازه باشکوه و غرورآفرین که فقط می‌تونست معجزه‌ای در ایران و عراق و لبنان و سایر کشورهای فتنه‌زده و کل دنیا باشه، و باز پشت‌بندش، سیلی محکم سپاه بر امریکای تروریست و عقب‌نشینی وحشت‌زده امریکا، اسرائیل، و آل سعود، همه وجودمونو پر از غرور و افتخار کرد. خب طبیعی هم بود. گاهی هم گفتیم و نوشتیم که «و ما رمیت اذ رمیت، ولکن الله رمی»، ولی خب، خودمونیم، اونجور که باید و شاید، اونجور از اعماق قلبمون، درنیومد. خدایی شیرمردان سپاهمون غرورآفرینن ولی خب، غرور کار دستمون داد.

اینقدر اوضاع به هم پیچیده و دردها تو در تو و مصیبت‌ها بی‌پایانه که آدم روزی هزاربار آرزوی مرگ می‌کنه. کاش این کابوس وحشتناک هرچه زودتر تموم شه. قلب‌هامون مالامال درده و چهره‌هامون در هم شکسته و چشمامون غم‌باره. ولی بی‌کس‌وکار نیستیم. پروردگاری داریم که امید و توکلمون به اونه و می‌دونیم هر بلایی سرمون میاد، در مسیر رشدمونه و قراره این پوسته‌های سختو بشکنیم و جوونه بزنیم و سر از این خاک سیاه دربیاریم و تو آغوش آفتاب، جوونه بزنیم. می‌دونیم خدایی که با ماست، ما رو تنها نمی‌ذاره و این، تنها روزنه تنفسمون تو این روزهاست.

الان هم چاره، پناه بردن به آغوش امن و مطمئن پروردگاره. باید معنویاتمونو تقویت کنیم. ارتباطمونو با خدا قوی کنیم تا بهمون آرامش و طمأنینه بده و خودش از این طوفان‌های سهمگین به سلامت عبورمون بده. باید همونجور که ازمون خواسته از صبر و نماز کمک بگیریم: وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ [3].

اگه با خدا باشیم و حدودشو رعایت کنیم، خدا پشت ما رو خالی نمی‌کنه، قطعاً کمکمون می‌کنه و این وعده الهیه که إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت أَقدامَکُم، اگر دین خدا رو یاری کنیم، زیر چتر حمایت خدا قرار می‌گیریم و ان‌شاءالله می‌رسه روزهای روشنی که انتظارش، طاقتمونو برده:

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلی‏ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ [4].

آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد ، و سپاهیانی فرو فرستاد که آنها را نمی دیدید ، و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد ، و سزای کافران همین بود.

 

 

پ.ن.

1. کلینی، محمّدبن یعقوب، اصول کافی، به تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 2/627: عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: انّ القرآن نزل أربعه أرباع، ربع حلال و ربع حرام، و ربع سنن و احکام و ربع خبر ما کان قبلکم و نبأ مایکون بعدکم و فصل ما بینکم.

2. سوره توبه، آیه 25.

3. سوره بقره، آیه 45.

4. سوره توبه، آیه 26.



به‌نام خدا

سلام؛

یک زیارت معروفی داریم به اسم زیارت آل یاسین. خیلی محتوای زیبایی دارد. آدم باید هرروز بخواند تا حفظ شود. خصوصاً با نوای زیبای استاد فرهمند، دلنشین‌تر هم هست و آهنگ قرائتشان کمک می‌کند راحت‌تر و سریع‌تر حفظ شویم.

این زیارت که خطاب به آقا امام زمان (عج) است، مطالب مهمی دارد که منبع آزمون شب اول قبر است و خلاصه‌ای برای شناخت حق و باطل.

بعد از زیارت‌ها، چون قلب انسان به واسطه زیارت سیقل خورده و زنگارهایش برطرف شده و قفل درهایش شکسته و به سوی نور باز شده و آماده دریافت رحمت الهی است، می‌گویند: «اکنون آنچه می‌خواهی طلب کن که ان‌شاءالله برآورده می‌شود». بعضی زیارت‌های مهم و کلیدی مثل زیارت عاشورا یا همین زیارت آل یاسین، خودشان کمک کرده‌اند و دعای بعد از زیارت را آورده‌اند. چون آدم گاهی اینقدر بلندنظر نیست که رحمت واسعه الهی را بشناسد تا بتواند آنچه شایسته و برتر است از این خوان گسترده بردارد.

دعای بعد از زیارت آل یاسین هم خیلی محتوای زیبایی دارد. آدم باید اینقدر معانی اینها را بخواند تا زمان قرائت بداند چه می‌گوید و چه می‌خواهد. اینطوری، قلب و جانش هم‌راه و هم‌آهنگ با زبانش می‌شوند و گرفتنی‌ها را می‌گیرد.

در این دعا برای تمام اجزای وجود آدم، از قلب و سینه و گوش و چشم و فکر و قوت بدن و ... طلب خیر می‌کند. من می‌گویم این دعای بعد از زیارت، جایزه آدم است. خیلی ارزنده است. آدم به فکرش نمی‌رسد این چیزها را بخواهد.

بعد می‌رود سراغ خصوصیات حضرت مهدی (عج). تا آنجا که می‌گوید: «المرتقب الخائف». اینجا دل آدم یک تکانی می‌خورد. بحث اصلی این پست، همین اصطلاح است.

زمانی که حضرت موسی (ع) در کاخ فرعون بزرگ شد و جوان رشیدی شد، بنی‌اسرائیل در رنج و عذاب زیادی بودند. فرعونیان، تمام نوزادان پسر را می‌کشتند و زنانشان را برای بیگاری نگه‌ می‌داشتند. بنی‌اسرائیل، یک گروه اقلیتی بودند که به عنوان برده در خفت و حقارت زندگی می‌کردند. یک روز حضرت موسی (ع) از جایی عبور می‌کردند، می‌بینند یکی از این قبطیان -که دشمن حضرت موسی و بنی‌اسرائیل بودند- دارد یکی از بنی‌اسرائیل – که هم‌کیش حضرت موسی بود- را اذیت می‌کند و وقتی آن بنی‌اسرائیلی حضرت موسی (ع) را می‌بیند، از او کمک می‌خواهد که بیا مرا از دست این ظالم نجات بده. حضرت موسی (ع) هم با آن قبطی درگیر می‌شود و میان دعوا مشتی به او می‌زند و از آنجا که بسیار نیرومند و رشید بوده، آن قبطی جا در جا می‌میرد!

بعد از آن کسی می‌آید که ای موسی! چه نشسته‌ای که خبر به دربار فرعون رسیده و نیروهایش را بسیج کرده که تو را دستگیر کنند. اگر دستشان به تو برسد، حتماً تو را می‌کشند!

برای همین حضرت موسی (ع) با هدایت خدا، به‌سمت مَدیَن فرار می‌کند و مدام نگران و مراقب بود که گیر فرعونیان نیفتد. این حالت حضرت موسی (ع) در قرآن اینطور بیان شده:

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (قصص، 21)

یعنی ایشان در حالی مصر را ترک کرد که نگران بود و هر لحظه منتظر حادثه‌ای و به سبب این اضطراب شدید، از خدا می‌خواست که پروردگارا مرا از شر این قوم ظالم نجات بده.

امام زمان ما، در حالی به فرمان خدا غایب شد، که هر لحظه بیم آن می‌رفت که ایشان را هم مانند پدران مظلومشان به شهادت برسانند و دین خدا را نابود کنند. و هنوز هم بعد از اینهمه سال، درحالی ایام غیبت را سر می‌کنند که «المرتقب الخائف» هستند، یعنی هنوز هم به محض شناخته شدن، ایشان را به شهادت می‌رسانند. هنوز هم ما اینقدر هوشیار نیستیم که دورِ اماممان را بگیریم و از «بقیه الله» که خدا وجود پرخیر او را برای ما حفظ کرده و اگر لحظه‌ای نباشد، زمین اهل خود را فرو می‌دهد و تنها راه دریافت فیض الهی برای بندگان است، محافظت کنیم.

ما هنوز ولیّ خودمان را نشناخته‌ایم، همانطور که بنی‌اسرائیل ولیّ خود را نشناختند. سرجایمان نشسته‌ایم و هی می‌گوییم چرا امام زمان (عج) نمی‌آید؟ پس این ظهور چه شد؟! همان کاری که بنی‌اسرائیل می‌کردند. وقتی حضرت موسی (ع) از آنهمه ستمی که از فرعونیان می‌دیدند نجاتشان داد، چه کردند؟ داستان اذیت‌های بنی‌اسرائیل معروف است. منتها ما خودمان را مبرّا از این حرف‌ها می‌دانیم.

به قول آیت الله بهجت (ره):

«در زیارت حضرت غایب (ع)وارد شده است: «السلام علیک ایّها المهذّب الخائف» [= سلام بر تو ای آراسته بیمناک]. با اینکه انسان خائن، خائف است: «الخائن خائف» و شخص مهذّب و بی‌گناه و پاک، از کسی بیم ندارد؛ امّا آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار (و نشان دادن خود) خائف است. او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابان‌ها دربه‌در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمی‌رسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می‌کُشد؟ آیا جنّیان او را می‌کُشند یا ما انسان‌ها؟ ما پیشتر و در طول تاریخِ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده‌ایم! شاید از بعضی از روایات استفاده شود که عمر حضرت حجّت(ع) در پس از ظهور زیاد نباشد. لذا بعضی از منتظران حضرتش از این جهت ناراحتند، امّا فکر نمی‌کنند که یک روز [حکومت و زندگی با آن حضرت] به سال‌ها می‌ارزد. دعا می‌کنیم که خداوند کام ما شیعیان را با فرج امام زمان(ع) شیرین گرداند!»




........................

پ.ن.1. شاید این سوال مطرح شود که مگر ترس و نگرانی در انسان کامل (ائمه اطهار علیهم السلام) راه دارد؟ اگر چنین باشد، آن رشادت‌ها در کربلا چطور توجیه می‌شود؟

ما دو جور ترس داریم: یکی خوف و یکی جبن.

خوف یعنی حذر ودوری نمودن از چیزی که قدرت برآن دارد(مجمع البحرین ج 3 ص 363).
اما جبن به معنی ترس است ضد شجاعت (لسان العرب ج 13 ص 84).

چیزی که بد و نکوهیده است، جبن است که در ائمه اطهار (ع) و شیعیان حقیقی ایشان راه ندارد. اما خوف به معنی این است که آدم بتواند کاری را انجام بدهد، ولی به خاطر ضررش آن را ترک کند. مثلا من می‌توانم سیگار بکشم، ولی به خاطر اینکه می‌دانم به من آسیب می‌زند، آن را ترک می‌کنم. مثل خوف از خدا یا خوف از گناه که در قرآن هم داریم. پس این یک کار عقلانی است و ائمه (ع) هم که عقل کامل هستند، قطعاً از این سیره پیروی می‌کنند.

پ.ن.2. یعنی وقتی امام زمان ما هم از خدا می‌خواهد که او را از شرّ قوم ظالم حفظ کند، منظورش ما هم هستیم؟ یا ما از این حرف‌ها مبرّاییم؟!

پ.ن.3. درباره حضرت موسی (ع)



 

به‌نام خدا

سلام؛

آدم باید بلد باشه چجوری حرف بزنه.

آدم با دوست و رفیقش یه جور حرف می‌زنه، با پدر و مادرش یه جور، با یه غریبه تو مترو یه جور دیگه.

نمی‌شه اونجوری که با آبجیمون حرف می‌زنیم، با رئیس دانشگاهمون هم حرف بزنیم. این چند رویی و چند شخصیتی نیست. آدم باید بلد باشه چه حرفی رو چجوری و چه موقع و کجا بزنه. بی‌خودی که نگفتن: هرسخن جایی و هر نکته مقامی دارد...

وقتی می‌خواییم پیش یه آدم مهم بریم، مثلا می‌خوایم بریم محضر رهبر معظم و قراره یه حرفی رو مثلا به نمایندگی از نسل جوان بزنیم، از چقدر وقت قبلش، متنو آماده می‌کنیم، به چند نفر نشون می‌دیم، نواقصشو برطرف می‌کنیم، کلی بالا و پایین می‌کنیم که یه حرف درست درمون مؤدبانه بشه که منظورمونو هم خوب و شفاف برسونه.

بالاخره فرق داره دیگه. آدم باید این فرقو متوجه باشه.

وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم چی؟ اونموقع می‌شینیم هرجور دلمون خواست، هرچی دلمون خواست، هروقت دلمون خواست، به زبون میاریم. چون خدا از همه محرم‌تره. و از همه مهربون‌تره. و از همه نزدیک‌تره. چون خدا عصبانی نمی‌شه، رو ترش نمی‌کنه، آدمو قشنگ می‌فهمه.

وقتی ناراحتیم، نگران لحن حرفمون نیستیم، هرچی می‌خوایم می‌گیم، بعد هم پشیمون می‌شیم و عذرخواهی می‌کنیم. خدا هم به رومون نمیاره، خدا ستارالعیوبه. چیزی هم تو دلش نگه نمی‌داره، زود می‌بخشه، سریع الرضاست...

ولی خوبه آدم بلد باشه چجوری حرف بزنه. برای همینم خدا خودش یادمون داده. چون ما که بلد نبودیم. خدا رو هم اونجور که باید و شاید نمی‌شناسیم که قشنگ بفهمیم با کی طرفیم. یه چیزای جزئی یاد گرفتیم که کافی نیست و اون حق بندگی رو نمی‌رسونه. واسه همین خودش یادمون داده:

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به‌نام خداوندِ گسترده‌مهرِ مهربان. یعنی کار رو باید با نام خدا آغاز کرد تا خدایی باشه، رنگ و بوی خدایی بگیره و معلوم باشه برای خداست. کار باید مارک خدا رو داشته باشه تا به درد بخوره وگرنه بی‌فایده می‌شه. چون گفتن کاری که با نام خدا شروع نشه، ابتره. یعنی بی‌خاصیته. همیشگی و جاودانه نیست. سر و تهش هم میاد.

 

 

الحمدلله رب العالمین

یعنی همه حمد و ستایش، هر زمان و برای ستایش هر موجودی تو هستی به کار بره، همه‌ش متعلق به خداست. چون اصل و آفریدگار خداست و هیچ موجودی، ظهوری جدا از رب العالمین نداره.

الرحمن الرحیم

همون که رحمتش همه موجودات (مومن و کافر) رو دربرمی‌گیره و همه تو این دنیا داریم از نعمتاش استفاده می‌کنیم و نسبت به بنده‌های مومنش خیلی مهربونه و این محبتش همیشگیه، تا ابد.

مالک یوم الدین

همون که صاحب و صاحب اختیار روز جزاست، سرنوشت هممونو اون رقم می‌زنه و اول و آخرش کارمون فقط با خودشه.

ایاک نعبد و ایاک نستعین

حالا که اینا رو یادگرفتی، خودت بگو، از طرف خودت، به زبون خودت، که فقط تو رو می‌پرستیم. نگو می‌پرستم، چون دیگه منی این وسط نیست. همش خداست. منیّتتو کنار بذار و برو قاطی جمع بگو: فقط تو رو می‌پرستیم. برای این پرستش هم از خودش کمک بخواه، چون جز او هیچ‌کس کاره‌ای نیست: و تنها از تو یاری می‌جوییم.

وقتی می‌خوان به بچه راه رفتن یاد بدن، اول دو تا دستشو می‌گیرن و تاتی تاتی راهش می‌برن بعد آروم دستشو ول می‌کنن و می‌ذارن خودش راه بره تا کم کم راه بیفته. از اول آیه تا اینجا، خدا دستمونو گرفته و قدم قدم آورده و به اینجا که رسیده، دستمونو ول کرده: از اینجا به بعد، خودت به زبون خودت خدا رو مخاطب قرار بده: ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم، غیرالمغضوب علیهم و لا الضالین...

به این هم راضی نشده، به معصومین (ع) هم فرموده بهمون یاد بدن. مفاتیح الجنان، پره از دعاهایی که ائمه ع واژه واژه تو دهانمون گذاشتن که بلد باشیم چجوری حرف بزنیم، وقتی دست و پامونو گم می‌کنیم و نمی‌دونیم چجوری حرف بزنیم، وقتی نمی‌دونیم چی برامون بهتره و چی باید از اون دریای بی‌انتهای جود و کرم بخوایم، وقتی گرفتاریم و زبونمون بند اومده و خلاصه هرموقعی، تو هر حال و هر زمانی که هستیم، بلد باشیم چجوری حرف بزنیم.

بالاخره آدم باید بلد باشه چجوری حرف بزنه.

التماس دعا

 


http://hadana.ir/wp-content/uploads/2018/03/86542544554.jpg

 


به نام خدا

سلام؛

کلّاً آدم مضطربی هستم. یعنی همین‌جوری ژنتیکی مدام اضطراب دارم. الآن کم‌و‌بیش یاد گرفته‌ام اضطرابم را کنترل کنم ولی پیش از این توی خیلی از موارد، زندگی‌ام به‌راحتی مختل می‌شد. کوچک‌ترین نمونه‌اش این بود که سر امتحانات پایان ترم دانشگاه، یک ماه تب می‌کردم! کاملاً بی‌دلیل !

بسیار حسّاس و شکننده بودم و هر موضوع کوچکی می‌توانست برایم تبدیل به کوهی از اضطراب شود. خیلی تلاش می‌کردم آرام باشم اما راهش را نمی‌دانستم .آدم‌های اینجوری، معمولاً از در و دیوار هم برایشان می‌بارد. همیشه موضوعی برای تشویش و به‌هم ریختن پیدا می‌شود و اگر هم قربانی، چراغ سبز نشان دهد، تقریباً می‌تواند او را از پا درآورد.

همه ما در زندگی شرایطی مشابه این را تجربه می‌کنیم. بعضی‌ها قوی‌ترند و می‌توانند مدیریت کنند. بعضی‌ها هم ضعف نشان می‌دهند و اجازه می‌دهند اضطرابات گوناگون، هر بلایی دلشان می‌خواهد بر سرشان بیاورد. زندگی همین است. بالا و پایین دارد. به‌نظرم زندگی شکل الاکلنگی است که یک‌سرش دنیا نشسته و سر دیگرش، آخرت.

بین اینها باید یک بالانس و توازنی برقرار باشد. نه آنقدر وزنه دنیا را سنگین کنیم که به‌کلّی از آخرت بمانیم و نه آنقدر غرق آخرت شویم که دنیا را بر باد دهیم.

ریشه بسیاری از اضطرابات ما همین‌جاست؛ درست سر این بالانس. توی مشکلات مختلف دنیا -که برای همه بی‌شک پیش می‌آید- باید یک نگاه بلندنظرانه داشت. اصطلاح روانشناسان، «از بالا نگاه کردن» است. اما به زبان خودمان، باید حواسمان باشد که چقدر بین این مشکلی که پیش آمده و آنچه رضای خداست، توازن برقرار است. مثلاً پیش می‌آید که کسی حرفی می‌زند که آدم دلگیر می‌شود. این دلگیری چقدر در جهت خواست و فرمان خداست؟ واکنشی که ما نشان می‌دهیم چقدر به درد آخرتمان می‌خورد؟ اصلاً درقبال این مشکلی که پیش آمده، هرچند کاملاً دنیایی است (نه عبادی) وظیفه من به‌عنوان بنده چیست و چطور باید تصمیم بگیرم؟ اگر رفتاری که پیش می‌گیرم، ناظر بر هدف غایی است و خودم را گول نمی‌زنم، بین دنیا و آخرتم توازن برقرار است و این دریای دلم در آرامش و طمأنینه خواهد بود و الّا چه وزنه دنیا را سنگین کنم چه آخرت، دریای دلم همیشه در تلاطم و طوفانی خواهد بود.

«وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْیَا أَکْبَرَ هَمِّنَا وَ لا مَبْلَغَ عِلْمِنَا وَ لا تُسَلِّطْ عَلَیْنَا مَنْ لا یَرْحَمُنَا بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» [1]

«پروردگارا! طوری نشود که معادله به هم بخورد و دنیا در نظر من ارزش بیشتری پیدا کند. امیرالمؤمنین (ع) هم -از باب اینکه به در می‌گویم تا دیوار بشنود- به حضرت امام حسن (ع) فرمود: «وَ لَا تَکُنِ الدُّنیَا أَکبَرَ هَمِّکَ» نکند معادله به‌هم بخورد! اگر معادله به‌هم بخورد، آن‌وقت غصّه و غمّ بر قلبتان مسلّط می‌شود و اضطرابات بر دل شما حکومت خواهد کرد.» [2]

 http://www.iransmile.com/wp-content/uploads/2015/09/pretty_flowers_nature_swing_cup_beautiful_hd-wallpaper-1593930-874x492.jpg

 

...............................

1. مفاتیح الجنان: اعمال شب نیمه شعبان؛ عمل ششم.

2. مواعظ، ج4، ص 88


درباره وبلاگ

مراقبم که مبادا تهی شوم از تو ...
امکانات وب


بازدید امروز: 304
بازدید دیروز: 345
کل بازدیدها: 343626